جمعى از نويسندگان

403

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

رها كردن دين باطل را واجب دانسته است و پيامبران را رهبران دين حق معرفى كرده است . اصولًا واژه دين و برخى مشتقّات آن در حدود يكصد و دوازده بار در قرآن آمده است كه با اختلاف در موضوع بحث ، هر آيه نكاتى خاص دربردارد . « يا بَنّى ان‌الله اصطفى لكم‌الدين فلا تموتّن الّا و انتم مسلمون » البقره / 132 اى فرزندان من ! خداوند براى شما دين ( اسلام ) را برگزيده ، پس جز بر ايين اسلام نميريد و اين سفارش حضرت ابراهيم ( ع ) است به فرزندانش كه قرآن حكايت كرده و نظير آن در قرآن زياد است . « 1 » انك به نصّى از صوفيان مشهور توجه كنيد : يا بُنى ! الاديان كلّها لله عزّوجلّ شغل بكل دين طائفه لااختياراً فيهم بل اختياراً عليهم فمن لام احداً ببطلان ما هو عليه فقد حكم بانّه اختار ذلك لنفسه و هذا مذهب‌القدريه و « القدريه مجوس هذه‌الامه » و اعلم ان‌ّاليهوديه والنصرانيه و الاسلام و غير ذلك من‌الاديان هىالقاب مختلفه و اسامٍ متغايره والمقصود منها لا يتغير و لايختلف » . « 2 » اى فرزندم ! همه دين‌ها ، براى خدا عزّوجلّ است او هر طايفه‌اى را با دينى مشغول كرده نه اين كه دين ، امر اختيارى خود ايشان باشد بلكه برگزيده خدا بر ايشان است پس هر كس احدى را به داشتن دين و آيين خاصّى ملامت و سرزنش كند گويا ، دين را اختيار و گزينش خود انسان دانسته است و اين ، مذهب قدريه است و قدريه مجوس اين امت مىباشند . و بدان كه آيين يهود ، نصرانيت و اسلام و جزء آنها ديگر اديان جملگى القاب و نام‌هاى مختلف و متفاوت هستند و مقصود يكى مىباشد . اولًا : جالب توجه است كه هر دو نصّ به صورت توصيه و سفارش است و با كلمه يا بَنى و يا بُنى شروع شده است و ثانياً : با اين وصف مشرب تدريه را هم نبايد ملامت كرد كه اين صوفى كرده است چون بر پندار او هر دين و مذهب اختيار خداست براى بندگان نه برگزيده و اختيارى خود ايشان . و ثالثاً : از اين مقوله‌ها معلوم مىشود كه چرا خاورشناسان غربى و روشنفكرنمايان شرقى بيزار از اصل دين ، بيشتر از ديگران به شناساندن دراويش و متصوفّه و احياء مكتب‌هاى ايشان اهتمام ورزيده‌اند . زيرا گمشده‌ى آنان كه ايجاد هرج و مرج فكرى و اعتقادى است در همين مايه‌ها پيدا مىشود و رابعاً : از رهگذر همين مقوله‌هاى قلندرانه و شاعرانه ، به بنياد فكرى و عقيدتى بسيارى از مسلمانان و شيعيان ، ضعف و خلل راه پيدا كرده و با تأثير از چنين پندارهاى صوفيانه احياناً در برنامه‌هاى مذهبى و در مناجات‌هاى روحانى و معنوى چنين ترنّم مىشود :

--> ( 1 ) - نظير : « ان‌الدين عندا . . . الاسلام » آل عمران / 19 و رجوع كنيد به : آل‌عمران / 85 و 67 ، المائده / 3 ، الانعام / 125 ، الزمر / 22 ، يوسف / 101 و جز آنها . ( 2 ) - عبدالله بن ظاهر ازدى گفت كه در بغداد با يك يهودى مخاصمه مىكردم . . . حلاج گفت : . . . رك به : اخبار حلاج / 70 و در ذيل قصه ، اشعارى مبنى بر وحدت اديان و حتى زدن زيراب همه دين‌ها كه دين مانع وصل است آورده است . رجوع شود . صوفيان و پيشروان عرفان و تصوف ، مذهب و دين عشق و محبت را مطرح مىكنندت و لذا به دين خاصى تعصب نشان نمىدهند و حتى آن را نقص و تنزل تلقى مىكنند . ابن‌عربى گويد : لقد كنت قبل‌اليوم انكر صاحبى * اذا لم يكن قلبى الى دينه دان لقد صار قلبى قابلًا كل صوره * فمر عمى لغرلان و دبراً لرهبان و بيتاً لاوثان و كعبه طائف * والواح توراه و مصحف قرآن أدين بدين‌الحب انى توجهت * ركائبه « فالدين » دينى و ايمانى ( ارسلت . . . ) ن د ر ك به : سيدحيدر آملى / جامع‌الاسرار / 617 و ايضا ، كنت مورگان ، عفيفى / سلام صراط مستقيم / 211 / حقيقت ، تبريز ، مرداد هزار و سيصد و چهل و دو .