جمعى از نويسندگان

311

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

در هر برهه‌اى از زمان ، عده‌اى از وجود مفاسد اجتماعى ناليده‌اند . آيا ريشه‌كن‌كردن مفاسد سياسى ، اجتماعى و اقتصادى ، راه حل ادارى و مادى دارد . اگر منصفانه جواب دهيم ، همه راه حل‌هايى كه از سوى انديشمندان ارائه شده ، راه حلى صورى و ظاهرى بوده است ؛ ولى در عرفان سياسى مىتوان راه حلى مطمئن را جست‌وجو كرد ؛ اين راه حل ، هدايت مردم به حق و حقيقت است . شايد يكى از رسالت‌هايى كه عرفا بر خود لازم مىدانند ، مهذّب‌كردن نفوس آدميان است . دعوت به زهد ، عبادت و ارائه راه‌هاى وصول به حق و حقيقت ، همه در اين جهت قرار مىگيرند . انسان به محبت زنده است و به عشق زندگى مىكند . نشاط انسانى در گرو شدت و ضعف عشق اوست و عشق از هديه‌هاى عرفانى به جامعه بشرى است . بزرگ‌ترين تعليم عرفا براى متعلمان ، عشق است و اين مسئله يك امر برهانى نيست ، بلكه هركس با كم‌ترين آشنايى با غزل‌هاى عرفا و نوشته آنان ، به اين ادعا معترف خواهد بود و دولت عشق در عرفان سياسى مىتواند شكل بگيرد . خروجىهاى متعلمان عرفان ، كسانى مىشوند كه معماى مرگ براى آنان حل شده است و دلداده‌گى به زر و زور و ثروت و در يك كلام ، دنيازدگى در سايه تعليمات عرفانى از دلشان بركنده و همه همتشان را بر شكوفايى گل سرسبد آفرينش - انسان - گذاشته و همه تلاششان در جهت احيا و برقرارى گزاره‌هاى دينى در سراسر زندگى است . عرفان سياسى ، شريعت را جدايى از طريقت و طريقت را جدايى از حقيقت نمىبيند ، بلكه پيوندى ناگسستنى ميان آن سه قائل است . همان‌گونه كه عرفان به شكوفايى ادبيات كمك كرده است ، به صورت نظم و نثر نيز مىتواند يارىرسان در حوزه‌هاى سياسى و اجتماعى باشد . ما بايد از عرفان بپرسيم و راه حل را از آن بخواهيم ؛ به عبارت ديگر ، در حوزه سياسى و اجتماعى به آن مشاركت دهيم . برخى عرفان‌پژوهان به تأثيرات چهارده‌گانه عرفانى پرداخته ، به نقش عارفان و صوفيان در گسترش دين و اخوت در هندوستان ، مالزى و ديگر كشورها نيز اهتمام ورزيده‌اند ( انصارى ، 1388 ، ص 44 - 147 ) . از مباحثى كه بر اين امر كمك مىكند ، ديدارهايى است كه عارفان و درويشان در طول تاريخ با فرمانروايان و امپراطوران داشته‌اند كه خود فصلى دلكش و دراز است . حكايت‌ها بر اين مسئله اشاره دارند كه همه پادشاهان در بارگاه اينان زانو زدند و هيچ عارفى دربارى نشد ؛ به عنوان مثال : شيخ نجم‌الدين كبرى ( مقتول به 618 ه ( را مىشناسيد . چون چنگيزيان مىخواستند