جمعى از نويسندگان

300

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

سازيم ؛ ولى آقاى طباطبايى با خلط و مغالطه يادشده ميان عرفان و عارفان ، انديشه عرفانى و سياست و عرفان سياسى نتايجى مىگيرد كه شايسته تأمل و نقد است ؛ به عنوان مثال ، ايشان فرمودند در عرفان ، اصل بر فنا و بىثباتى دنياست ، در حالى كه در سياست ، اصل بر بقاست . توجه به اين نكته ضرورى است كه مفاهيم عرفانى و مبانى آن بايسته است كه در دانش عرفان و مبتنى بر اصطلاح و زبان خاص آن مورد بررسى قرار گيرد ؛ زيرا مقصود از فناپذيرى دنيا و عالَم اعتباريات در قياس با عالَم حقيقت و در ارتباط با خداوند متعال است ؛ زيرا حىّ مطلق و باقى محض ، اوست و ماسواى او فناپذيرند كه دنيا و عالَم دنيا يك لايه و سطحىاند و اين معنا در انديشه‌هاى كلامى ، دانش عرفان و فلسفه اسلامى به خوبى تبيين شده است كه هرچه غيرخداست ، فانى است . افزون بر اين ، در علوم سياسى ثابت شده است كه هيچ حاكميتى بقاى ابدى ندارد و جاودانه نيست و در جهان‌شناسى عرفانى نيز غيرخدا فناپذيرند كه خط فنا را طى مىكنند . البته چنان فضايى در چنين جهان‌بينى و هستىشناسى تفسيرپذير است ؛ بنابراين دانش سياست و عرفان هركدام مبانى ، اصول ، معيارها و مؤلفه‌هاى خاص خود را دارند . عرفان نيز ظرفيتى دارد كه مىتواند مبناى هستىشناختى ، بنيان جهان‌شناختى دانش و سياست قرار گيرد و سياست را وارد فضاى خاص كند ؛ بنابراين دنيا ، سياست ، تدبير جامعه ، هدف‌ها ، روش‌ها و . . . بار معنايى و در نتيجه كاركرد خاص خود را خواهند يافت . همچنين نوشته‌اند در عرفان ، اصل حيات ابدى آخرت است و دنيا فرع آن است ؛ پس عرفان نمىتواند نظام سياسى و انديشه مربوط به آن را ارائه كند ؛ زيرا سياست ، مربوط به دنياست ، نه آخرت و تأسيس انديشه سياسى بر چنين انديشه‌اى امكان‌پذير نيست . نقد اين نظريه اين‌گونه است : اولًا ، در عرفان واقعى ، اصالت از آنِ خداست و قرب و لقاى الهى ، نه آخرت و نعمت‌هاى آن است و نه دنيا به معنايى كه در ذهن تصور مىكنيم ؛ زيرا اهل‌الله ، نه اهل دنيايند و نه اهل آخرت ، بلكه جهان فانى و باقى يا دنيا و آخرت را فداى شاهد و ساقى كرده‌اند و اصل را به محبت الهى و عشق به محبوب سرمدى مىدهند . ثانياً ، اصل و فرع در هر دانشى مطرح است ؛ هم دانش سياست و هم دانش عرفان ، چنان‌كه حقيقت و اعتبار در عرفان نيز مطرح است ؛ مثلًا در علم سياست ، قدرت ، اصل و متعلقات آن فرع‌اند يا در فلسفه وجود ، اصل و موضوع و متعلقات آن فرع و محمول‌اند . در عرفان نيز اصل ، خدا و سپس تعيّنات اسمائى الهى مطرح‌اند . بر اين اساس ، چنان‌كه در هر