جمعى از نويسندگان

214

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

خم ابروى تو بود و كف مينوى تو بود * كه به يك جلوه زمن نام و نشان يك جا برد خودت آموختيم مهر و خودت سوختيم * با برافروخته رويى كه قرار از ما برد همه ياران به سر راه تو بوديم ولى * خم ابروى تو مرا ديد و زمن يغما برد همه دلباخته بوديم و هراسان كه غمت * همه را پشت سر انداخت مرا تنها برد « 1 » روزهاى واپسين حيات و ارتباط با عالم ملكوت يكى از شاگردان استاد مى گويد : در روزهاى واپسين حيات استاد روزى به عيادت رفتم در حالى كه حالشان سنگين بود ، ديدم تمام چراغ هاى اطاق را روشن نموده لباس خود را بر تن كرده با عمّامه و عبا و با حالت ابتهاج و سرورى زائد الوصف در اتاق گردش مىكند و گويا انتظار آمدن كسى را داشتند . « 2 » آيت الله امينى مى نويسد : در آخرين شبى كه روز بعد استاد را از منزل به بيمارستان بردند در محضرش بوديم در حالت بيهوشى و اغماء بود . بعد از ساعتى به هوش آمد و در حدود سه ربع ساعت در بستر نشست با همان وضع سابق به گوشه اتاق نگاه مى كرد و بعد از آن خوابيد ما بيرون رفتيم و يكى از دوستان كه بعد از ما چند ساعت ديگر در حضور استاد باقى مانده بود مى گفت : استاد ساعتى بعد به هوش آمد و از جا حركت كرد بطورى كه گويا مى خواهد بپاخيزد عرض كردم ميل داريد برخيزيد ؟ فرمود : آن دو نفر كه در انتظارشان بودم آمدند و به گوشه اتاق خيره خيره نگاه مى كرد . بعد از چند دقيقه خوابيد و بيهوش شد و روز بعد به بيمارستان منتقل شد . « 3 » آخرين توصيه هاى استاد به آيت الله امينى در ماه هاى آخر عمرش به امور دنيا توجهى نداشت ، در عالم ديگرى سير مى كرد ذكر خدا بر لب داشت . در روزهاى آخر عمرش حتى به آب و غذا هم توجه نداشت ، چند روز قبل از وفاتش به يكى از دوستان فرموده بود من ديگر ميل به چاى ندارم و گفته ام سماور را در جهان آخرت روشن كنند . آخرين پيام و توصيه اى كه به درخواست و استدعا به من فرمودند : « توجه مراوده توجه مراقبه ، توجه مراوده » و اين جمله متجاوز از ده مرتبه تكرار نمود . « 4 »

--> ( 1 ) - مجله علمى علامه ، شماره اول ، بهار ، 1363 ، صفحه 9 . ( 2 ) - يادها و يادگارها ، صفحه 68 . ( 3 ) - يادنامه مفسركبير ، صفحه 134 . ( 4 ) - همان ، صفحه 133 .