جمعى از نويسندگان

205

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

كوبيدند . رفتم در را باز كردم ، آقائى پشت در بود ، با محاسن حنائى و قد كشيده ، عمامه اش فرم خاصى بود ، لباسش هم همين طور . به محض اينكه در باز شد گفت : سلام عليكم ، جواب سلام دادم ، آن مرد گفت : من شاه حسين ولى هستم ، خداوند تعالى مى فرمايد : در اين 18 سال چه وقت تو را گرسنه گذاشته ايم كه تو حالا مطالعه ات را رها كردى و به فكر اين افتادى كه روابط ايران و عراق تا كى تيره مى ماند و كى براى ما پول مى رسد . خداحافظ شما - من هم خداحافظى كردم و درب را بستم . آمدم داخل پشت ميز نشستم آن وقت تازه سرم را از روى دستم برداشتم بعد چند سئوال برايم پيش آمد كه آيا من با پاهايم دم در رفتم يا همينطور كه سرم روى دستم بوده اين عالَم را مشاهده كردم ؟ جواب اين سوال برايم روشن نشد . سوال ديگرى كه برايم پيش آمد اين بود كه آيا خواب ديده ام و يا بيدار بودم ؟ ولى برايم مسلم بود كه بيدار بودم . سوال سوم اين بود كه اين آقا گفت شيخ حسين ولى يا شاه حسين ولى ، ولى شاه بودن به قيافه اش نمى خورد ، شيخ بودنش را مطمئن نبودم . اين سوالات برايم لاينحل بود تا اينكه برايم نوشتند بيايم تبريز . صبحها طبق معمولِ در نجف ، بين الطلوعين به وادى السلام نجف مى رفتم در آنجا هم قدم زنان مى رفتم سر قبرها در همين موقع برخوردم به قبرى كه مشخص بود قبر محترمى است و حالى دارد ، سنگ قبر را كه خواندم ، ديدم بعد از احترامات زيادى نوشته مرحوم شاه حسين ولى متوجه شدم كه اين همان آقائى است كه در نجف آمده درِ منزل ما - تاريخ فوت را نگاه كردم ديدم ، حدود 300 سال قبل است - يكى ديگر از مسائلى كه روشن نشده بود اين بود كه شاه حسين ولى گفته بود خداوند فرموده 18 سال تو را گرسنه نگذاشته ام ولى مبدأ اين تاريخ كجاست - چون حدود 9 سال بيشتر نيست كه در نجفم و حدود 25 سال است كه درس مى خوانم ، پس مبدأ اين تاريخ كجاست . وقتى فكر كردم متوجه شدم كه درست 18 سال است كه من معمّم شده ام و به لباس سربازى امام زمان ( عج ) درآمده‌ام . « 1 » 5 . علّامه مى فرمودند : پس از ارتحال مرحوم قاضى روزى مشغول نماز بودم اما تحت الحنكم را ( كه گشودن آن مستحب است ) باز نكرده بودم ، ناگاه ديدم آقاى قاضى تشريف آوردند و در همان حال كه من به نماز ايستاده بودم تحت الحنكم را باز كردند و رفتند . اين است نمونه اى از توجه يك استاد عارف به شاگرد شايسته خود . « 2 » 6 . پيامى شگفت انگيز علّامه طباطبائى فرموده : آقاى اديب كه از شاگردان برادر من آقا سيد محمد حسن بود و چون روح مرحوم قاضى ( رحمت الله عليه ) را حاضر كرده بود و از رفتار من سوال كرده بود فرموده

--> ( 1 ) - رساله لب اللباب ، صفحه 36 . ( 2 ) - عطش ، صفحه 149 .