جمعى از نويسندگان

204

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

هر پرتگاه خطرناكى نجات مىدهد و جاذبه مرموزى از ميان هزارها مانع بيرون كشيده به سوى مقصد هدايت مىكند . من اگر خارم و گر گُل چمن آرائى هست * كه از آن دست كه مى پرورم مى رويم در اوائل تحصيل كه به صرف و نحو اشتغال داشتم علاقه زيادى به ادامه تحصيل نداشتم و از اين رو هر چه مى خواندم نمى فهميدم و چهار سال بدين منوال گذرانيدم پس از آن يك باره عنايت خدائى دامنگيرم شده ، عوضم كرد . « 1 » 2 . به ياد دارم هنگامى كه در نجف اشرف در تحت تربيت اخلاقى و عرفانى مرحوم حاج ميرزا على قاضى ( رضوان الله عليه ) بوديم . سحرگاهى بر بالاى بام بر سجاده عبادت نشسته بودم در اين موقع نعاسى ( چرت و خواب سبك ) به من دست داد و مشاهده كردم دو نفر در مقابل من نشسته اند يكى از آنها حضرت ادريس ( عَلَى نَبيّنا وَ آلِهِ و عليه السلام ) بود و ديگرى برادر عزيز و ارجمند خودم آقاى حاج سيد محمد حسن طباطبائى كه فعلًا در تبريز سكونت دارند حضرت ادريس با من به مذاكره و سخن مشغول شدند ولى طورى بود كه ايشان القاء كلام مى نمودند و تكلم و صحبت مى كردند ولى سخنان ايشان به واسطه كلام آقاى اخوى استماع مى شد ؛ فرمودند : در زندگانى من اتفاقات و حوادث هولناكى روى داده و به حسب جريانات عاديّه و طبيعّه حل آنها محال به نظر مىرسيد و از ممتنعات شمرده مى شد ولى ناگهان براى من حل شده ، و روشن شد كه دستى ما فوق اسباب و مُسببات عاديّه از عالم غيب حل اين عقده ها نمود و رفع اين مشكلات فرمود و اين اولين انتقالى بودكه عالم طبيعت را براى من به جهان ماوراء طبيعت پيوست و رشته ارتباط ما از اينجا شروع شد . « 2 » 3 . در ايامى كه در نجف اشرف نزد استاد خود مرحوم قاضى ( رضوان الله عليه ) كسب فيض مى نموديم روزى در حال خَلسه به خدمت حضرت على بن جعفر ( رضوان الله عليه ) رسيدم به اين طور كه گويا به من نزديك مى شد تا به حدى كه من هواى ملاصق بدن او را ادراك كردم و صداى نفس او را مى شنيدم . آن حضرت به من فرمود : قضيه وحدت جزء اصول مسلّمه اوليه ما اهل بيت است . « 3 » 4 . هنگامى كه در نجف درس مى خواندم براى من از تبريز ماهيانه پول مى آمد و من با آن ماهيانه امرار معاش مى كردم . يك وقتى كه به علت اختلاف دو دولت ماهيانه ما قطع شد و پس انداز ما هم تمام شد يك روز سر ميز مطالعه نشسته بودم ، ناگهان همين فكر رشته افكار مرا پاره كرد كه تا كى تيرگى رابطه بين ايران و عراق ادامه خواهد داشت ، پولى نداريم و در غربتيم ، به محض اين كه اين فكر به نظرم رسيد متوجه شدم كه محكم درب خانه را

--> ( 1 ) - بررسى هاى اسلامى ، صفحه 10 . ( 2 ) - رساله لب اللباب ، صفحه 91 . ( 3 ) - يادها و يادگارها ، صفحه 25 .