جمعى از نويسندگان

138

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

تقويت ارتش ، تأسيس سيستم امنيتى با مديريت استبدادى و نظامىگرى ، هر گونه حركت و اسلام‌خواهى را سركوب مى نمود . پست شمردن مردم « 1 » و گسترش سكولاريزم در شكل نظام شاهى و نهايت اتحاد نامقدس « شاهنشاهى » ، غرب پرستى ، ديكتاتورى » حاصل اين دوران سياه و تباهى بود و تقابل دو جريان « فرهنگ شاهنشاهى » و « فرهنگ غرب » با ايدئولوژى ، فرهنگ و تمدن ، انديشه سياسى اسلام در طى قرن اخير كه نوعى تقابل و تعارض و مبارزه بنيادين با هم داشتند . جريان ملىگرايى كه در حقيقت ممزوجى از غربگرايى ، سيستم شاهنشاهى ، ناسيوناليسم افراطى بود ، زادگاه ناسيوناليسم در غرب و از آموزه‌هاى استعمار « انگليس » درجهان اسلام بود كه توسط مراكز شرق‌شناسى و ايران‌شناسى ترويج مىشد . ملىگرايى يا ناسيوناليسم يك تفكر يا مشى سياسى صرف نبوده و نيست ، بلكه يك ايدئولورژى منحط است كه ملل ديگر را مورد تمسخر و تحقير قرار مىدهد . اگر چه به دليل زادگاه غربى آن ، در آن خميرمايه‌هايى از الحاد ، ليبراليسم ، سوسيال دمكراسى ، بوده و در طى يكصد و پنجاه سال « ناسيوناليست‌ها با طرد اسلام و پافشارى بر برترى نژاد آريايى ، كوشيدند به جاى اسلام ، غرب را خويشاوند ايرانيان معرفى كنند « 2 » خصوصاً پس از مشروطيت ، خاصه در دوران رضاخان با حضور مستشاران انگليسى و عوامل فراماسونرى آن ، جريان ملىگرايى در دو شكل « شاهنشاهى » ، « ملىگرايى مستقل » تبليغ و ترويج شد و با تفاخر ايران باستانى به نفى فرهنگ ، تمدن ، ايدئولوژى اسلامى پرداختند . در دوران انقلاب مشروطيت يكى ازعوامل انحراف و شكست انقلاب همين نگرش و بينش و مكتب بود تا آنجا كه « ايرانيت به جاى اسلاميت » در فرهنگ و تاريخ ترويج شد و حتى اسلام‌پذيرى ملت ايران را مورد ترديد قرار داده و مدعى ايران متمدن قبل از اسلام شدند « 3 » و در اين عرصه صدها كتاب دردوران رضاخان نشر يافت و صدها مقاله و نشست و در همان دوران ، خصوصاً اوايل دهه 1320 در شكل احزاب وارد ميدان شد . حزب ايران ، حزب مردم ايران ، حزب زحمتكشان ، حزب آريا . . . نمونه‌هايى از شكل ناسيوناليسم و ملىگرايى دراوايل دهه 1320 بود . جريان سوم كه ضربه شديدى به اصل اسلام و اعتقادات جامعه وارد آورد ، جريان « التقاطى » بود كه سعى شد اسلام با : سوسياليسم ، ناسيوناليسم ، علوم تجربى غرب ، دموكراسى غربى ، فرهنگ و مكاتب فلسفى غربى ، آيين شاهنشاهى ، زرتشتى ، مطابقت دهند . اين جريان را مىتوان در آثار : ميرزا رحيم طالبوف « 4 » در قفقاز ، سيد احمد هندى « 5 » درهندوستان ، بسيارى از انديشمندان غربگراى مصرى « 6 » و در ايران طى سال‌هاى ( 1326 1280 ) مشاهده نمود و در

--> ( 1 ) - همان ، صفحات 114 و 115 ( 2 ) - همان ، 139 و 140 ( 3 ) - خدمات متقابل ايران و اسلام ، علامه شهيد مرتضى مطهرى ، تهران ، صدرا ( 4 ) - تفكر ، دكتر محمد مددپور ، تهران ، سوره ، 4 جلد ( 5 ) - رسال نيجريه ، سيد جمال‌الدين اسدآبادى با مقدمه حجت‌الاسلام والمسلمين سيد هادى خسروشاهى . ( 6 ) - جامعه‌شناسى غربگرايى ، حجت‌الاسلام والمسلمين سيد على محمد نقوى ، تهران ، اميركبير