على غضنفرى

132

مبانى تشيع در منابع تسنن (فارسى)

گفت : به خدا اگر از مخالفتهاى بعدى با تو نمىترسيدم و نمىترسيدم از اينكه قريش بگويد به خاطر ترس از مرگ ، لا إله الا اللّه گفته است ؛ اين كلمه را بر زبان مىراندم . وقتى مشرف به مرگ شد ، ابو طالب لبانش حركت مىكرد . عباس كه به لبانش چشم دوخته بود ؛ به پيامبر گفت : آنچه مىخواستى بر زبان آورد . پيامبر فرمود : من نشنيدم . » « 1 » 4 - همچنين از جمله دلايلى كه بر كفر ابو طالب آورده شده ، حديث مشهور به « ضحضاح » است . مطابق اين حديث پيامبر درباره‌ى ابو طالب فرمود : وجدته فى غمرات من النار فاخرجته الى ضحضاح . . . فلعله تنفعه شفاعتى يوم القيمة فيجعل فى ضحضاح من النار يبلغ كعبيه يغلى منه دماغه . « 2 » « او را در سختىهاى آتش يافتم ، و وارد حوضچه‌ى آتش ( آتش ملايمترى ) نمودم . . . شايد شفاعت من در قيامت وى را فايده رساند و در آتشى كه به پاى او رسد و مغز او را بگدازد ، قرار گيرد . » از ضعف سند اين روايت و موثق نبودن برخى راويان آن‌كه بگذريم « 3 » ، دلالت حديث هم ناقص است ، زيرا اولا : در طبق اين روايت ، شفاعت پيامبر درباره‌ى كافر ، مؤثر است ، و اين درست نيست ؛ چون شفاعت پيامبر شامل حال مشركان و كفار نمىگردد . ثانيا : چگونه پيامبر با وجود نهى آيه‌ى 113 توبه ، وى را شفاعت نموده است و چگونه با فرض هدايت نشدن وى ، مطابق آيه‌ى 56 قصص ، مشمول رحمت خدا قرار گرفته است ؟ پس اين دليل در واقع دليل دوم را نقض مىكند .

--> ( 1 ) - سيرة ابن هشام ، ج 2 ، ص 284 . ( 2 ) - صحيح مسلم ، ج 1 ، ص 135 ؛ المستدرك على الصحيحين ، ج 4 ، ص 581 . ( 3 ) - ر . ك : ميزان الاعتدال ، ذيل اسامى ، از راويان حديث مغيرة ابن شعبه است كه عناد ويژه‌اى با بنى هاشم داشته و از ارادتمندان بنى اميه بوده است .