على غضنفرى

123

مبانى تشيع در منابع تسنن (فارسى)

محمد ( صلّى اللّه عليه و آله ) برادرزاده من نيست بلكه فرزند من است ، كسى را ديده‌ايد ، ديه خون بستاند و فرزند بكشتن دهد ؟ تا يك تن از بنى هاشم زنده است كسى نمىتواند او را برنجاند . 3 - قريشيان نزد ابو طالب آمدند و به او گفتند : به برادرزاده‌ات بگو هرچه مىخواهد درخواست كند تا در اختيارش قرار دهيم . رهبرى بر ما ، ثروت ، زيباترين زنان و . . . دست از اين كارها بردارد . ابو طالب پيام آنها را به پيامبر رسانيد ، و وى فرمود : اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در دست چپ من بگذارند ، دست از دعوتم برنمىدارم تا اينكه خدا اين دين را آشكار سازد يا من بميرم . يا عمّ لو وضعوا الشمس فى يمينى و القمر فى يسارى على ان اترك هذا الامر ما تركته حتى يظهره اللّه او اهلك فيه ما تركته . ابو طالب به او گفت : هرچه مىخواهى بگو كه به خدا من تو را با هيچ چيز ديگر عوض نمىكنم . « 1 » 4 - روزى از هر قبيله دو تن به حضور ابو طالب رسيدند و « عمارة بن وليد بن مغيره » كه جوانى خوش‌چهره بود آوردند و به ابو طالب گفتند : اين پسر را بگير و به فرزندى بپذير و پسر برادرت را كه جماعت ما را پراكنده كرده است ، به ما بسپار تا او را به قتل برسانيم . وليد پدر عماره گفت ، من براى تو مىنويسم كه از فرزندم عماره بيزارم ، و هيچ نسبتى با ما و قبيله بنى مخزوم ندارد . ابو طالب برآشفت و گفت : چه بد خيالى است فرزندتان مىدهيد بزرگش كنم تا من فرزندم بدهم او را بكشيد ! « 2 » 5 - روزى پيامبر از خانه‌ى ابو طالب بيرون رفت و دير كرد . ابو طالب به خانه آمد و او را نديد . ترسيد و تعدادى از جوانان بنى هاشم را جمع نمود و دستور داد هركدام زير لباس شمشير ببندند ، و نزد يكى از سران قريش در مسجد الحرام بنشينند و وقتى

--> ( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 67 . ( 2 ) - شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد ، ج 14 ، ص 55 ؛ طبقات ابن سعد ، ج 1 ، ص 202 ؛ كامل ابن اثير ، ج 2 ، ص 64 .