على غضنفرى
63
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى)
بنابراين چشمان پر از خاشاك را برهم نهادم و آب دهان را در حالى كه استخوان در گلويم بود فرو بردم ، و برفرونشاندن خشم خود در امرى كه نوشيدنش از حنظل تلختر بود و براى قلبم از تيزى شمشير دردناكتر بود ، صبر كردم . البتّه ناگفته نماند حضرت هرگز از قيام هراسى نداشت ، او سالهاى سختِ با مشركين را سپرى كرده بود ، شمشير او ضربالمثل گشته و گاه يك چرخش آن از عبادت جنّ و انس برتر شمرده مىشد . قال رسولُاللَّه صلى الله عليه و آله : « لَضَرْبَةُ عَلىٍّ ( يَوْمَ الْاحْزابِ ) خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ الثَقَلَيْن » . « 1 » شجاعت حضرت چيزى نيست كه محتاج به بيان و بررسى باشد ، در بدر شمشير او در آغاز جنگ نتيجه آن را معلوم ساخت ، در احُد آنگاه كه همه فرار كردند ، او رسولخدا صلى الله عليه و آله را تنها نمىگذاشت و به حضرت مىفرمود : تو تنها كس من هستى . و اين در حالى بود كه 90 زخم كارى در بدن داشت ، در خندق تمام ايمان شد و خلاصهء دين گشت آنگاه كه در مقابل « عمر بن عبدود » قرار گرفت ، در غزوهء خيبر حيدركرّار شد و در پى چهل روز ناتوانى مسلمين از برداشتن درِ قلعه ، آن را بر سر دست بلند كرد و . . . هراس او تنها از احتمال ايجاد آشوب و فتنهاى بود كه اساس كيان اسلام را به خطر مىانداخت ، آشوبى كه دشمنان اسلام مترصد آن بودند . آن حضرت در خطبه 4 ، كه آن را در بصره و در پى قتل طلحه و كشته شدن زبير ايراد كردند ، عامل كنارهگيرى خود را از حكومت ، ترديد و دودلى در حقّ خود و يا هراس از جنگ نمىداند و مىفرمايد هراس من چون هراس موسى بود . فرعون تمام ساحران و جادوگران بنام را فراخوانده بود تا اعجاز حضرت موسى عليه السلام را بىاثر كنند ، جادوگران طنابها و عصاهاى خود را به زمين افكندند و
--> ( 1 ) - بحارالأنوار ، ج 39 ، ص 1 .