على غضنفرى

59

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى)

پژمرده و مؤمن را تا مرگش در رنج و ناراحتى قرار مىدهد . ديدم صبر و بردبارى نشانه خردمندى است ، بنابراين صبر كردم در حالى كه چشمانم را خاشاك و گلويم را استخوان گرفته بود و ميراث خود را تاراج‌رفته مىديدم . تعبير حضرت از خلافت به ميراث ، اشاره به آياتى است كه جانشينى حضرت سليمان در پى داوود عليهما السلام و نيز جانشينى يحيى در پى زكريا و آل يعقوب عليهم السلام را به عنوان ميراث مطرح كرده‌اند ، در اين آيات از خلافت تعبير به ميراث شده‌است . يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ . . . . « 1 » وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ . . . . « 2 » ابن ابىالحديد كه افضليّت على عليه السلام را برخلفاء ثلاثه پذيرفته و او را البته نه به نصّ پيامبر بلكه به‌واسطه فضيلتش احقّ به خلافت مىداند « 3 » ، همواره در پى برهانى كردن ادعايش با استفاده از سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و كلمات اصحاب است . او مىگويد : اگر گفته شود : نظر خودتان را دربارهء اين كلام ( بخش مذكور از خطبهء شقشقيه ) توضيح بدهيد آيا صريح اين كلام چنين نيست كه خلفاء ثلاثه ظلم كردند و امر خلافت را غصب نمودند ؟ پس سخن شما در اين مسأله چيست ؟ اگر اين حكم را در مورد آنان بپذيريد به آنان طعن زده‌ايد و اگر نپذيريد ، على عليه السلام را مورد طعن قرار داده‌ايد ؟ در مقابل اين اعتراض گفته مىشود : اما گروه اماميه از شيعه الفاظ موجود در خطبه شقشقيه را به معانى ظاهر آنها مىگيرند و مىگويند : پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله برخلافت اميرالمؤمنين نصّ صريح فرموده و آنان حقّ على عليه السلام را غصب كرده‌اند .

--> ( 1 ) - سوره مريم ، آيه 6 . ( 2 ) - سوره نمل ، آيه 16 . ( 3 ) - ر . ك : شرح حديدى ، ج 1 ، ص 174 .