على غضنفرى

46

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى)

امام روز پررنج خود را با زمان حيات رسول خدا و احترام خاص اصحاب به وى مقايسه فرموده‌اند . سپس امام عليه السلام مىافزايند : جاى بسى حيرت است كه ابوبكر در زمان حياتش از مردم مىخواست بيعتش را فسخ كنند و او را از خلافت عزل نمايند ، ولى آنگاه كه چند روز از عمرش مانده بود ، خلافت را براى ديگرى عقد كرد . اين دو خلافت را چون دو پستان شتر ميان خود تقسيم كردند و مانع استفاده صاحب شتر از آن شدند . ابوبكر خلافت را در جايگاهى خشن ، سخت و پرپوزش قرار داد . عمر در خشونت و زبرى ، ضرب‌المثل شده‌است . ابن ابىالحديد مىگويد : عمر زنى آبستن را احضار نمود تا مسأله‌اى را از او جويا شود ، آن زن هنگامى كه به حضور عمر رسيد ، فرزندش را سقط كرد . « 1 » نيز او از كنار چند زن گذشت و بوى عطر از آنان به مشامش رسيد ، گفت : اگر مىدانستم چه كسى عطر زده‌است . . . ، زنى كه عطر زده بود خود را خيس كرد . وى مديريت را در سخت‌گيرى مىديد ، چوبدستى عمر را بدتر از شمشير حجاج دانسته‌اند ، فرزندش كه شراب خورده بود و عمروعاص بر وى حد جارى نموده بود ، چنان زد تا مرد . در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله نيز عمر بعد از جنگ بدر پيشنهاد قتل‌عام اسراى بدر داد ، و نيز هم او وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله دستور فرمود كه زنها را نزنيد ، گفت : اجازه دهيد تا آنها را بزنيم ! ابن ابىالحديد نيز نقل مىكند كه : عمر در بستر مرگ به اهل شورا گفت : همه به خلافت طمع داريد . . . زبير پاسخ داد : ما از تو كمتر نيستيم ، تو نه در اسلام سابق‌تر هستى و نه به پيامبر نزديك‌تر .

--> ( 1 ) - شرح حديدى ، ج 1 ، ص 174 .