على غضنفرى
37
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى)
قرآن و اهل آن در آن روز بين مردمند اما نيستند ، با آنهايند و نيستند ، چرا كه گمراهى هرگز با هدايت هماهنگ نمىگردد گرچه با هم به ظاهر جمع شوند . مردم در آن زمان بر پراكندگى متحد شدهاند و در اتحاد متفرق گشتهاند . ( آنان اسباب تفرقه را مايهء اتحاد خود قرار داده و عوامل اتحاد كه همانا توجه واقعى به مبدأ و معاد است موجب تفرقه و پراكندگى خود ساختهاند ) گويا آنان پيشوايان قرآنند ( زيرا آن را به رأى خود تفسير مىكنند ) و قرآن پيشواى آنان نيست ( چون از آن تبعيّت نمىكنند ) . آنان جز نامى از قرآن را نزد خود نگذاشته و جز خطوط آن چيزى نمىشناسند . قبل از اين دوران ، همواره صالحان را كيفر مىكردند ، راستگويى آنها را افتراء به خدا مىپنداشتند و در برابر عمل نيك ، عقوبت معين مىنمودند . به نمونهاى ديگر از اين پيشگويىها در خطبه 187 توجه كنيد . « أَلَا بِأَبِي وَأُمِّي . هُمْ مِنْ عِدَّةٍ أَسْمَاؤُهُمْ فِي السَّمَاءِ مَعْرُوفَةٌ وَفِي الْأَرْضِ مَجْهُولَةٌ . أَلَا فَتَوَقَّعُوا مَا يَكُونُ مِنْ إِدْبَارِ أُمُورِكُمْ ، وَانْقِطَاعِ وُصَلِكُمْ ، وَاسْتِعْمَالِ صِغَارِكُمْ . ذاكَ حَيْثُ تَكُونُ ضَرْبَةُ السَّيْفِ عَلَى الْمُؤْمِنِ أَهْوَنَ مِنَ الدِّرْهَمِ مِنْ حِلِّهِ . ذَاكَ حَيْثُ يَكُونُ المُعْطَى أَعْظَمَ أَجْراً مِنَ الْمُعْطِي . ذَاكَ حَيْثُ تَسْكَرُونَ مِنْ غَيْرِ شَرَابٍ ، بَلْ مِنَ النِّعْمَةِ وَالنّعِيمِ ، وَتَحْلِفُونَ مِنْ غَيْرِ اضْطِرَارٍ ، وَتَكْذِبُونَ مِنْ غَيْرِ إِحْرَاجٍ . ذَاكَ إِذَا عَضَّكُمُ الْبَلَاءُ كَمَا يَعَضُّ الْقَتَبُ غَارِبَ الْبَعِيرِ . مَا أَطْوَلَ هذَا الْعَنَاءَ ، وَأَبْعَدَ هذَا الرَّجَاءَ ! » . پدر و مادرم فدايشان باد . كسانى كه بعد از من راهنماى گمراهان و پيشوايان مردم باشند ، آنان از جمله كسانى هستند كه نامهايشان در آسمان معروف و در زمين گمنامند . هشدار ! شما آماده برگرداندن امور خود به عقب ، و گسيخته شدن پيوندها و سركار آمدن