على غضنفرى
32
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى)
آن حضرت در خطبه 98 به ستمها و ظلمهاى بنىاميّه اشاره مىكند و دودستگى مردم را در قبال اين ظلمها بيان مىدارد و خلايق را به دوگروه دنياگزين و پويندگان آخرت تقسيم مىنمايد . على عليه السلام حكومت بنىاميه را حكومتى ديكتاتورى معرفى نموده و مىفرمايد : مردم به ناچار آنان را هنگام مواجهه ستايش مىكنند . « واللَّهِ لا يَزالونَ حتّى لا يدْعُوا للَّهِ مُحَرَّماً الّا اسْتَحَلُّوةُ ، ولا عَقْداً الّا حَلُّوهُ ، وحتّى لا يَبْقَى بَيْتٌ مَدَرٍ وَلا وَبَرٍ الّا دَخَلَهُ ظُلْمُهُمْ ونَبَاْ بِهِ سُوءُ رَعْيِهِمْ . وحتّى يقومَ الْباكِيانِ يَبْكيانِ ، باكٍ يَبكى لِدينِهِ وباكٍ يَبْكى لِدُنياه . وحتّى تكُونَ نُصْرَةُ احَدِكُم مِن احَدِهم كَنُصْرَةِ الْعَبْدِ مِنْ سَيِّدِهِ ، اذا شَهِدَ اطاعَهُ وَاذا غابَ اغْتابَهُ . وَحَتّى يَكُونَ اعْظَمَكُمْ فِيها عَناءً احْسَنَكُمْ بِاللَّهِ ظَناً فَانْ اتاكُمُ اللَّهُ بعافِيةٍ فاقْبَلُوا وَانِ ابْتُليتُمْ فَاصْبِرُوا ، فَانَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ » . به خدا سوگند بنىاميّه همچنان به ظلم و ستم روى مىآورند ، تا جائى كه حرامى را باقى نگذارند و همه چيز را حلال شمارند ، پيمانى را برقرار ننمايند و همه را بشكنند و حتى خانه و خيمهاى باقى نمىماند ، مگر اينكه ظلمشان در آن وارد شده باشد و ساكنانشان را مجبور به كوچ از آنها بهواسطه آراء باطله و سوء تدبيرشان نمايند . مردم نيز دودسته شوند و هردو دسته بگريند ، عدهاى براى دينشان و دستهاى براى دنيايشان و آنچنان عرصه تنگ گردد كه شما چون بردگان كه به اطاعت از مالكان مجبورند ، به ناچار تن به همكارى با آنها مىدهيد ، چنانچه در عيان مدحشان گوييد و در غياب به مذمت آنان مىپردازيد . بهطورى كه هركس به خداوند اميدوارتر و پارساتر است بيش از همه رنج مىبيند . پس آنگاه كه خداوند رحمتش را برشما نازل كرد و گشايشى پيش آورد ، آن را بپذيريد و اگر