الشيخ علي المشكيني

130

گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى)

جوان‌هاى ارادتمند حضرت آمد . حضرت ديد خيلى متأثر است . گفت تو را چه مىشود ؟ گفت آقا سن من از بيست هم گذشته ، وقت ازدواج من است . من ناراحتم مىخواهم زن بگيرم . گفت خوب برو زن بگير . گفت نه خانه دارم . نه زندگى دارم . اما حالا كه داشتم رد مىشدم در آن مغازه فلانى كنيزها را آورده بودند . . . سابقاً اين جورى بود . كنيزهايى را كه از خارج مىآوردند ، در مغازه‌هايى آنها را مىفروختند . كنيزى را خيلى مناسب حال خود ديدم . متأسفانه نه خانه دارم ، نه وسيله ازدواج . حضرت فرمود كه - ان شاء اللَّه - خدا اصلاح مىكند . برو فردا پيش من بيا . اين جوان رفت ، فردا خدمت حضرت آمد و نشست . حضرت از او حالى پرسيد ، گفت بلند شو اين‌جا قدم بزنيم . دست جوان را گرفت ، آمد از اين كوچه ، از آن كوچه تا به در خانه‌اى رسيدند . در خانه را زد ، در باز شد . حضرت فرمود كه فلانى اين خانه مال تو ، براى تو خريدم و آن كنيز هم كه مىخواستى در اين خانه عيال تو ، بسم‌اللَّه . خداحافظ . ببينيد امام چه مىگويد . براى ما چه درسى مىدهند . در اين باره فكر كنيد ، در اين باره فعاليت كنيد . اين يك نكته است . نكته ديگرى هم من در ذهن دارم و پيوسته در فكرم هست ، آقايان اين ديگر مطلبى است كه روشن‌تر از آن مطلب است . آن حلش فكر مىخواهد و به اين زودىها هم گمان نمىكنم كسى موفق بشود در جامعه اثرى بگذارد كه اين جامعه به تمام معنا در اين مرحله در آن خطى كه اسلامى حقيقى و اسلام راستين مىخواهد بتواند بيفتد ، اما اميدش را داريم ، با همت والاى برادران و خواهران . اين كه عرض مىكنم مسأله ديگر است . درِ كشور ما از هر طرف بحمداللَّه باز است و ما هم افتخار مىكنيم . رئيس محترم جمهور ما اين طرف و آن طرف مىرود ، رهبر عزيز ما مسافرت مىكند . در كشور باز است . با آن كشور تماس مىگيريم ، با آن كشور بزرگ و همه قراردادهاى مهم و شراكت‌هاى مهم مىبنديم . همه اين‌ها انجام مىگيرد و البته ما با اين‌ها مخالف نيستيم . نمىخواهيم در كشورمان ديوارى بكشيم ؛ چنان كه آن مردك طاغوت مىگفت كه آخوندها نمىگذارند . آخوندها مىخواهند دور مملكت يك ديوارى بكشيم و با دنيا تماس نگيريم . نه ما چنين حرفى را نمىگوييم مىگوييم با