الشيخ علي المشكيني

56

گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى)

كند : « روان » ، « اخلاق » و « غرض » . « روان » انسان ، عبارت است از روح انسانى . ابتدا بايد به نحو اجمال ، سخنى از روان گفته شود و سپس از مفهوم اخلاق كه عارض بر « روان » است و آن گاه در اين كه اين عوارض بر اين موضوع چه نتايجى دارد . اين سه جمله را اگر بتوانم عرضه بدارم ، توجه كتاب نهج البلاغه به اخلاق ، روشن خواهد شد . انسان ، داراى روانى است . من و شما داراى جوهره‌اى هستيم غير از جسم ، به نام « روان » كه در كتاب الهى و در اخبارى كه به دست ما رسيده ، در باب آن ، سخن گفته شده است . گاهى از اين جوهره ، تعبير به « روح » شده ، تعبير به « نفس » شده ، تعبير به « قلب » شده ، تعبير به « صدر » شده و تعبير به « عقل » شده است ؛ يعنى « روان » شما و روح شما پنج تا اسم دارد . اين « روان » شما را گاهى « روح » مىگويند ، به اين تناسب كه بدن شما را او زنده نگه داشته و او سبب حيات بدن شماست . پس او « روح » است : لانّ الرّوح ما به الحياة الشّىء ؛ زيرا روح چيزى است كه زندگى يك موجود بدان است . روان شما يك نام ديگرش « نفس » است . شما همان « روان » ايد . حقيقت شما عبارت از « روان » شماست . شما آن « روان » تان هستيد و آن « روان » شماييد . نفس ، عبارت از حقيقت شىء است . حقيقت شما همان « روان » شماست . و وقتى كه آن حقيقت پيدا شد ، شما پيدا شده‌ايد و تا آن حقيقت باقى است ، شما باقى خواهيد بود . از اين رو ، روان شما گرچه ازلى نيست ، ولى ابدى هست ، ازلى نيست ، يعنى از اوّل آن وقتى كه خدا هست ، روان شما نيست . خداوند روان شما را خلق كرده است ، روان شما حادث است ، اما همين روان شما ابدى و هميشگى است : خُلِقْتُمْ لِلْبَقاءِ لا لِلْفَناءِ ؛ شما براى ماندن خلق شده‌ايد نه براى از بين رفتن و نابود شدن . اى بشر خيال نكن كه براى مرگ آفريده شده‌اى تو براى بقا و جاودانگى آفريده