الشيخ علي المشكيني
60
كشكول حكمت (فارسى)
لكن أعراض العاجل ما * علقت بردائك يا جوهر أنت المهتمّ بحفظ الدي * ن و غيرك بالدنيا يغتر أفعالك ما كانت فيها * إلا ذكرى لمن أذكّر حججاً ألزمت بها الخصما * ء و تبصرة لمن استبصر آيات جلالك لا تحصى * وصفات كمالك لا تحصر من طوّل فيك مدائحه * عن أدنى واجبها قصّر فاقبل يا كعبة آمالي * من هدى مديحى ما استيسر « 1 » سهروردى سهروردى مقتول ، در نفس مىگويد : خلعت هياكلها بجرعاء الحمى * وصبت لمغناها القديم تشوقا « 2 » شعر از بهترين اشعار در باب زهد ابيات زير است : رغيف خبز يابس * تأكله في زاوية
--> ( 1 ) . تيغ در دست كار يكسر كن آن كه بدخواه تو بُوَد ابتر گر كه امرت نمىنمود به صبر يا كه خشمت فرو برى آخر كى به تحكيم مىكشيدى كار ؟ يا به برگشت مالك اشتر ؟ ليكن اعراض دنيى فانى كى سزاوار توست ، اى جوهر ؟ اهتمامت همه به حفظ دين غير تو بر جهان دون مغتر اى كه افعال تو همه آيات بهر آن دل كه هست اهل خبر ! بوده حجّت براى اهل لجاج رهنما از براى اهل بصر صفت و نعمت تو ندارد حد هم جمال و كمال تو بيمر هر كه مدحت كند به فوق مديح نيست مدحت ، بُوَد از آن كمتر كن قبول اى تو كعبهء اعمال اين مديح از من اى خجسته سِيَر ! ( ترجمه منظوم سيّد محمّد نورى موسوى ) . ( 2 ) . نفس در زمين سخت قرقگاه ، خود را از شكل و شمائل ( تعلقات ) خلع كرده ، مشتاق منزل قديم خويش است . مرغ باغ ملكوتم ، نيم از عالم خاك * چند روزى قفسى ساختهاند از بدنم .