الشيخ علي المشكيني
451
تفسير روان (فارسى)
كه اگر غيب مىدانستند در آن عذاب خواركننده - يعنى توقف و ايستادن در محضر سلطان ، با كيفيت خاص و در مدّتى طولانى - درنگ نمىكردند . شرح واقعه : روايت شده كه حضرت سليمان عليه السلام جنّيان را به اعمال گوناگون واداشته بود ، و خود در قبهاى بر عصا تكيه كرده اعمال آنها را نگاه مىنمود . جنّيان چون او را مقابل خود مىديدند ، در اعمالى كه بدان مأمور بودند سعى تمام مىكردند . و سليمان امر كرده بود كه هيچ كس در آن قبّه وارد نشود . اتفاقاً روزى ديد مردى داخل قبّه شد ، سليمان مضطرب شد و گفت : چه كسى هستى ، كه ناطلبيده داخل شدى ؟ ! گفت : أنَا الَّذي لَاأقْبَلُ الرُّشَا وَلَا أهَابُ الْمُلُوكَ : منم كسى كه رشوه قبول نمىكنم ، و از پادشاهان نمىترسم ، پس به همان حالت كه تكيهء بر عصا داده بود روح او را قبض نمود . جنّيان به تصور آن كه زنده است به عمل خود مشغول بودند ، تا ( موريانه ) پايين عصا را خورد و سليمان افتاد و خبر موت او به جن و انس رسيد . [ داستان قوم سبا ] ( آيهء 15 ) لَقَدْ كَانَ لِسَبَإٍ فِى مَسْكَنِهِمْ ءَايَةٌ جَنَّتَانِ عَن يَمِينٍ وَ شِمَالٍ كُلُواْ مِن رّزْقِ رَبّكُمْ وَ اشْكُرُواْ لَهُو بَلْدَةٌ طَيّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ تفسير : همانا براى قوم سبا در محلّ سكونتشان نشانهاى از قدرت و رحمت و احسان خدا بود ، دو بوستان از جانب راست و چپ ، و مسكن آنها با كمال طراوت و داراى ميوهجات فراوان بود ، به آنها گفتيم : از روزىِ پروردگارتان از اين بوستانها كه به شما احسان فرموده بخوريد و در برابر اين نعمتهاى فراوان او را سپاسگزاريد . بَلْدَةٌ طَيّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ : محلّ زندگى شما شهرى است پاكيزه كه هواى معتدل و آبى شيرين و خاكى پاك دارد كه اصلًا حشراتى در آن نيست و پروردگارى آمرزنده داريد . چون اين كلام را از پيغمبران خود شنيدند ، از وظايف شكرگزارى اعراض نمودند و طريق كفران پيش گرفتند و گفتند : خداى را بر ما هيچ نعمتى نيست و اگر او اين نعمتها را