الشيخ علي المشكيني
408
تفسير روان (فارسى)
تعالى آيهء شريفه را در رد قول آنها نازل فرمود كه : مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ . . . : محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست تا ازدواج با همسر او بعد از طلاق به عنوان ازدواج با همسر فرزند بر او ( رسول خدا صلى الله عليه و آله ) حرام باشد . [ نسبت پيامبر ( ص ) با حسنين ( عليهما السلام ) ] تبصره : اين كه رسول خدا پسران صلبى به نامهاى قاسم ، طاهر ، و ابراهيم عليهم السلام داشت و نيز اين كه حضرت امام حسن و امام حسين عليهما السلام را به عنوان پسران خود معرفى كرد و فرمود : ابْنَاى هذانِ رَيْحَانَتَايَ مِنَ الدُّنْيَا : اين دو پسر من دو ريحان مناند از دنيا . « 1 » و نيز فرمود : ابْنَاى هذانِ إمَامَانِ قَامَا أوْ قَعَدَا : اين هر دو پسر من اماماند ، خواه قيام كنند و خواه قيام نكنند ، اينها با آيهء شريفهء مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٍ مّن رّجَالِكُمْ منافات ندارد ؛ زيرا فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله و نيز امام حسن و امام حسين از « رجالكم » نبودند ؛ بلكه آنها از رجال خود پيامبر صلى الله عليه و آله بودند . آيهء شريفه پدر بودن آن حضرت را نسبت به بيگانگان و نيز نسبت به پسرخوانده نفى مىكند . « 2 » از حضرت امير المؤمنين عليه السلام روايت شده كه در جنگ صفين به محمد بن حنفيه فرمود : أنْتَ ابْني حَقّا : تو پسر منى به حق . عرض كرد : آيا حسن و حسين عليهما السلام پسران تو نيستند ؟ فرمود : هُمَا ابْنَا رَسُولِ اللَّهِ « 3 » . و نيز حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود : ألَا إنَّ كُلَّ ابْنِ بِنْتٍ يُنْسَبُونَ إلى أبيهِمْ إلّاأوْلَادَ فَاطِمَةَ فَإنّي أنَا أبُوهُمْ : آگاه باشيد هر پسر دخترى را نسبت به پدرش دهند مگر فرزندان فاطمه را كه من پدر ايشانم . « 4 » پس مخالفان نمىتوانند با استناد به اين آيه بگويند حسنين عليهما السلام فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله نيستند ! زيرا آيهء شريفه درصدد نفى مطلب ديگرى است كه توضيح داده شد . و لكن رسول اللَّه و خَاتَم النبيين برخى از قرّاء خاتم را به كسر خواندهاند ( خاتِم ) : پيامبر پدر هيچ يك از رجال شما نيست ؛ لكن فرستادهء خدا و ختمكنندهء پيامبران است ؛ يعنى پيامبرى به آن سَرور پايان يافته و بعد از او از جانب خداى تعالى پيامبرى نخواهد آمد .
--> ( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 333 و به اين مضمون بحار الانوار ، ج 43 ، ص 316 و نيز ص 264 ، ح 13 . ( 2 ) . به بحار الانوار ، ج 43 ، ص 278 رجوع شود . ( 3 ) . تفسير منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 333 . ( 4 ) . منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 333 و بحار الانوار ، ج 43 ، ص 284 .