الشيخ علي المشكيني

377

تفسير روان (فارسى)

تفسير : در آن هنگام مؤمنان آزمايش شدند و سخت متزلزل و مضطرب گشتند ، به گونه‌اى كه بددلان عزم سفر مىكردند ، و ناشكيبان راه فرار مىجستند . بيش از مدّت بيست روز در برابر هم نشستند . تتمهء داستان : اصحاب حضرت در تنگناى محاصره گرفتار شدند ، روزى عمرو بن عبدود كه از شجعان عرب بود و او را « فارِس يَلْيَل » مىگفتند ، به اتفاق جمعى از فُرْسان قريش تا كنار خندق آمد و راهى پيدا كرده به اين طرف خندق آمدند . اصحاب پيامبر كه وصف شجاعت او را شنيده بودند سرها به زير انداختند و چون « عُمَر » هم از شجاعت او سخن گفت ، خاطر اصحاب شكسته‌تر و منافقان چيره‌تر شدند . حضرت رسول چون شنيد « عَمرو » مبارز مىطلبد ، فرمود : هيچ دوستى باشد شرّ اين دشمن را بگرداند ؟ حضرت علىّ عليه السلام عرض كرد : من به ميدان او بشوم ؟ حضرت ساكت شد . دو مرتبه « عمرو » ندا داد كه كيست از شما نزد من آيد و نبرد كند ؟ ايها الناس ، شما كه گمانتان آن است كه كشتگان شما به بهشت و كشتگان ما به جهنّم مىروند ! آيا كسى از شما دوست نمىدارد كه سفر بهشت نمايد يا دشمن خود را به جهنّم فرستد ؟ ! پس اسب خود را به جولان درآورد و گفت : صداى من گرفت از بس مبارز طلب كردم ! حضرت فرمود : كيست كه اين سگ را دفع كند ؟ كسى جواب نداد . حضرت امير المؤمنين عليه السلام برخاست گفت : من مىروم او را دفع كنم . حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود : يا على ، اين عمرو بن عبدود است ! على عليه السلام عرض كرد : من هم على بن ابى طالبم ! پس حضرت زره خود را بر امير المؤمنين عليه السلام پوشانيد و عمامهء خود را بر سر او بست و دعا در حق او نموده و به ميدان فرستاد . امير عليه السلام به سرعت به طرف عَمرو رفت و در جواب او فرمود : اى عمرو ، تعجيل مكن ، اجابت‌كنندهء آواز تو كه عاجز نيست ( از مقاومت در برابر تو ) به سوى تو آمد . « 1 » در اين هنگام پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود :

--> ( 1 ) . بحار الانوار ، ج 20 ، ص 226 ؛ لا تعجلنّ فقد أتاك مجيب صوتك غير عاجز .