الشيخ علي المشكيني

165

تفسير روان (فارسى)

موسى دانست كه آسيه براى دايه به غايت مضطرب است پيش آمد ، پس گفت كه آيا مىخواهيد شما را دلالت كنم ، بر اهل خانه‌اى كه از روى شفقت كفالت كنند اين كودك را براى شما ، وَ هُمْ لَهُ نصِحُونَ : و خيرخواهان او باشند و در شير دادن و تربيت او تقصير نكنند ؟ گفتند : برو و آن كس را كه گفتى بياور . او برفت و صورت حال با مادرش گفت و او را آورد ، آسيه پرسيد : از چه طايفه‌اى هستى ؟ گفت : از بنى اسرائيل . گفت : برو كه ما را به شما كارى نيست . زنان گفتند : ملاحظه كن كه پستان را قبول مىكند يا خير ؟ آسيه گفت : فرعون هرگز راضى نشود كه طفل از بنى اسرائيل و دايه هم از آنها باشد . امّا چون موسى را در دامنش گذاشتند پستان او را قبول نمود ، آسيه بىتاب شده دويد طرف فرعون كه دايه يافتم ! پرسيد از چه طايفه ؟ گفت : از بنى اسرائيل . فرعون امتناع و آسيه اصرار كرد . خداوند ، به قلب او محبت انداخت تا قبول نمود ، و وعدهء الهى منجّز شد . ( آيهء 13 ) فَرَدَدْنهُ إِلَى أُمّه‌ِى كَىْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَ لَاتَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَايَعْلَمُونَ تفسير : پس موسى را به سوى مادرش باز گردانيديم تا چشم او به فرزندش روشن شود و به فراق اندوهناك نباشد و بداند كه وعدهء خدا راست و درست است . وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَايَعْلَمُونَ : و لكن بيشتر مردم نمىدانند و نمىدانستند كه وعدهء الهى در هر چه وعده دهد حق باشد ، به خلاف مادر موسى كه در وقوع آن به خاطر الهامى كه به او شده بود شك نداشت . خلاصه موسى عليه السلام در دامن مادر تربيت يافت تا از سنّ شيرخوارگى به سنّ از شير گرفته شدن ، و بعد به مرتبهء رشد و كمال قوّت رسيد .