الشيخ علي المشكيني
79
تفسير روان (فارسى)
[ كرامت يوسف در بينا كردن پدر ] اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَذا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ « 93 » وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلَا أَن تُفَنِّدُونِ « 94 » قَالُوا تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلَالِكَ الْقَدِيِم « 95 » فَلَمَّا أَن جَاءَ الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ « 96 » لغت و اعراب : يأت از افعال ناقصه است به معناى يَصيرُ . عير : كاروان . فَنَد : ضعف عقل و سفاهت . فَنَّده : او را به سفاهت و ابلهى نسبت داد . ارتدّ از افعال ناقصه است به معناى صارَ . تفسير : اذْهَبُوا بِقَمِيصِى هَذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِى يَأْتِ بَصِيراً وَأْتُونِى بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ يعنى : يوسف به برادران گفت : حال اين پيراهن مرا ببريد و آن را بر صورت پدرم بيفكنيد ، كه بلافاصله بينا مىگردد ؛ و خاندانتان را دستهجمعى نزد من آوريد . آوردهاند كه : نسبت آن پيراهن به بهشت مىرسد . يعنى آنگاه كه نمرود ، ابراهيم خليل را در آتش مىافكند جبرئيل امين پيراهن و زيراندازى را از بهشت براى او آورد ، او پيراهن را پوشيد و زيرانداز را در ميان آتش زير پاى خود افكند و با جبرئيل مشغول گفتگو شد . آن پيراهن را كه در ادامهء وجودش گاهى همانند تعويذى ، بازوبند مىشد و گاهى به صورت حلقهاى گردنبند درمىآمد ، روزى اسحاق و روزى يعقوب در بر كرد ، و آنگاه كه يوسف در ته چاه افتاد در گردنش بود ، آن را