الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
50
مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى)
و بزرگوارى در بين فاميل خودش و در نزد سلطان و تمام بنىهاشم و مقدم شمردن اوبر سالخوردگان و شخصيتها و همچنين سران سپاه و وزيران و دبيران و عموم مردم به پاى آن حضرت برسد ، زيرا كه من روزى بالاى سر پدرم ( خاقان ) ايستاده بودم و آن روز جلوس پدرم براى رسيدگى به امور مردم بود ، ناگهان دربانان آمدند و گفتند : ابنالرّضا عليه السلام درِ خانه است ! پدرم با صداى بلند گفت : اجازهء ورود بدهيد ! پس مردى گندمگون با چشمان درشت ، قامت زيبا ، خوش سيما و خوش اندام و تازه جوان وارد شد كه شكوه و جلال مخصوصى داشت ! همين كه چشم پدرم به او افتاد از جا برخاست و چند قدمى به طرف او رفت ، در صورتى كه من نديده بودم با كسى از بنىهاشم و سران سپاه و اولياى امور چنان رفتارى كرده باشد ! همين كه به او رسيد با وى معانقه كرد و صورت و شانههاى او را بوسيد ، و دست او را گرفت و او را روى جانمازى كه خود نشسته بود ، نشاند و خود در كنار او نشست ، و روبه او كرد و شروع كرد به صحبت كردن با او ، در حالى كه با او حرف مىزد و او را به كنيه نام مىبرد و مىگفت : خودم و پدر و مادرم فدايت شويم ، من از مشاهدهء رفتار او در شگفت شدم . ناگهان دربانان وارد شدند و گفتند : موفّق ( برادر معتمد كه آن روز رئيس ستاد بود ) آمد ، روش موفّق چنان بود وقتى كه مىآمد و بر پدرم وارد مىشد پيشاپيش او دربانان و افسران ويژه مىآمدند ، و از جايگاه مخصوص پدرم تا درِ منزل در دو صف مىايستادند تا او وارد و خارج مىشد ! پدرم همچنان رو به ابومحمّد و با او گفتگو مىكرد تا اينكه به غلامان مخصوص موفّق نگاهى كرد و گفت : يا ابامحمّد ! فدايت شوم ! اگر مايليد