الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

44

مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى)

جاثليق ( عالم بزرگ نصارى ) در روز چهارم به بيابان رفت و نصارا و رهبانان به همراه وى بيرون رفتند و در بين آنها راهبى بود كه هر وقت دست به طرف آسمان بلند مىكرد باران به شدت مىباريد ! تا اينكه در روز دوم بيرون رفتند و همان رفتار روز اول را انجام دادند . آسمان باريدن گرفت و به شدّت مردم سيراب شدند به حدى كه بسنده كردند و مردم از اين پيشامد درشگفت شدند و شك و ترديد بر دلشان افتاد به طورى كه بعضى به دين نصرانى تمايل يافتند ! و اين امر بر خليفه گران آمد ، به صالح بن وصيف پيغام داد كه ابومحمّد حسن‌بن علىّ عليهما السلام را از زندان بيرون كن و او را نزد من بياور ! همين كه ابومحمّد حسن عليه السلام نزد خليفه حضور يافت ، خليفه گفت : امت محمّد صلى الله عليه و آله و سلم را دربارهء آنچه در اين رويداد پيش آمده است ، درياب ! ابومحمّد عليه السلام فرمود : « بگذار تا فردا در اين سومين روز آنها بيرون بيايند ! » خليفه گفت : مردم از باران كفايت كرده و ديگر نمىخواهند ، بنابراين رفتن آنها به بيابان چه سودى دارد ؟ فرمود : « براى اينكه ترديد مردم و آنچه را كه باعث شده در اين ورطه گرفتار شده‌اند ، از بين برود چرا كه باعث فساد در افراد كم خرد شده است ! » پس خليفه دستور داد تا جاثليق و رهبانان دوباره در روز سوم به روش معمول بيرون شوند همهء مردم بيرون بيايند ! از اين رو نصارا درآمدند و ابومحمّد حسن عليه السلام به همراه جمع زيادى با ايشان بيرون رفتند . نصارا طبق عادت معمولشان ايستادند و طلب باران مىكردند جز آن رهبان كه دستها را به طرف آسمان بلند كرده بود ولى ديگر نصارا و رهبانان در حد معمول و روال عادى دستها را بلند كرده بودند ، فورى