الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

39

مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى)

آسمان بلند كرد ابومحمّد عليه السلام به يكى از غلامانش فرمود : « آنچه داخل دست راست آن راهب است بگير ! » همين كه غلام گرفت ديدند يك استخوان سياهى است ! سپس فرمود : « اكنون طلب باران كن ! » او طلب باران كرد ولى باران نيامد ! و همچنان آسمان صاف بود ، متوكّل از ماجراى استخوان پرسيد . امام عليه السلام فرمود : « شايد آن را از قبرى برداشته باشد ! چرا كه استخوان پيامبرى برملا نمىشود مگر اينكه باران مىبارد ! » « 1 » آنچه بين امام عليه السلام و خلفا گذشت 1 - كلينى از احمدبن حارث قزوينى نقل كرده است ، مىگويد : همراه پدرم در سامرا بودم ، پدرم در سر طويلهء ابومحمّد بيطارى مىكرد ، مستعين يك قاطرى داشت كه از نظر تنومندى و زيبايى بىنظير بود ولى از سوارى دادن و دهانه زدن و زين نهادن سر مىتافت و همه كسانى كه اسب و استر رام مىكردند اطراف آن حيوان جمع شده بودند ولى راه چاره‌اى براى سوار شدن به آن استر نيافته بودند ! راوى مىگويد : يكى از نديمان وى گفته بود : يا اميرالمؤمنين ( ! ) كسى را نمىفرستى دنبال حسن‌بن الرّضا عليهما السلام تا بيايد و او را وادار كنى سوار اين استر بشود ؛ يا سوار مىشود و رام مىكند و يا اين استر او را مىكشد و از دست او راحت مىشويد ؟ ! مىگويد : وى كسى را دنبال ابومحمّد عليه السلام فرستاد و او را خواست و پدر من هم با آن حضرت رفت . پدرم مىگويد : همين كه ابومحمّد عليه السلام وارد خانه شد ؛ من با او بودم ؛ نگاهى

--> ( 1 ) - مناقب : 2 / 459 .