الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
35
مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى)
آراستگيش سزاوار آن است و اگر تو پدر او را ديده بودى ، مردى بود بزرگ منش ( دريادل ) ، خردمند ، اصيل ، بزرگوار و با فضيلت ! ( پسر خاقان مىگويد : ) من از سخنان پدرم دلتنگتر و انديشناكتر شدم و بر پدرم بيشتر خشم گرفتم و از آنچه شنيدم و از رفتار و گفتارش دربارهء او فهميدم ! از اين رو بعدها هدفى نداشتم جز اينكه از اخبار او بپرسم و از كار او جستجو كنم ؛ و از هر كدام از بنىهاشم و افسران و منشيان و قضات و فقها و مردم ديگر مىپرسيدم و در نزد همهء مردم در نهايت بزرگداشت و احترام و جايگاه رفيع و خوشگويى بود ؛ او را بر همه خاندانش و بر پيرمردان مقدّم مىداشتند ، اين بود كه او در نظرم بزرگوار آمد ، چون از هيچ دوست و دشمنى جز تمجيد و ستايش دربارهء او چيزى نشنيدم ! يكى از اشعريّون قم كه در مجلس او حضور داشت ، پرسيد : اى ابوبكر ! وضع برادرش جعفر ( معروف به كذّاب ) چگونه بود ؟ در پاسخ وى گفت : جعفر كيست كه از وضع او كسى بپرسد و او را همتاى حسن عليه السلام بداند ؟ ! او آشكارا مرتكب فسق و گناه مىشد و هرزه و لاابالى و مىگسار و كوچكترين فردى بود كه من ديدم و از همه كس بىآبروتر ، فردى سبك و خود باخته بود ! بهنگام درگذشت حسنبن على عليهما السلام براى خليفه و يارانش حادثهاى رخ داد كه من از آن در شگفت شدم و گمان نمىكردم كه چنين اتفاقى بيفتد ! زيرا وقتى كه آن حضرت بيمار شد ، خليفه كسى را نزد پدرم فرستاد كه ابن الرّضا بيمار شده است ! پدرم فورى سوار بر مركب شد و به دارالخلافه شتافت و با عجله برگشت در حالى كه پنج نفر از خدمتكاران اميرالمؤمنين ( ! ) به همراه او