الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
33
مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى)
نديده و سراغ ندارم ، از رفتار و وقار و پارسايى و بزرگوارى و مقام بالاى او در نزد خاندانش و همهء بنىهاشم و مقدم شمردن او بر سالخوردگان و بزرگان خود و هم بر سران سپاه و وزيران و عموم مردم ! من روزى بالاى سر پدرم ايستاده بودم ، و آن روزى بود كه او براى رسيدگى به امور مردم جلوس داشت ، بناگاه دربانان آمدند و گفتند : ابومحمّد ابنالرّضا عليهم السلام در خانه است ! ( پدرم ) با صداى بلند فرياد زد : اجازه ورود بدهيد ! من از آنها تعجّب كرم كه به خود اين جرأت را دادند كه پيش پدرم كسى را به كنيه نام بردند ، با اينكه در نزد او تنها خليفه يا وليعهد او يا كسى كه از طرف خليفه دستور داده شده بود كه به كنيه ياد كنند ، كنيه او را مىگفتند ! پس از آن مردى گندمگون ، خوش قامت ، زيباروى ، نيكو اندام و تازه جوان وارد شد كه شكوه و هيبتى داشت ! تا نگاه پدرم به او افتاد ، از جا برخاست و چند قدمى جلو رفت ، در صورتى كه من نديده بودم با كسى از بنىهاشم و سران سپاه چنان كند ، همين كه به او نزديك شد او را در آغوش گرفت و صورت و سينه او را بوسيد و دستش را گرفت و در جاى خود نشاند و خود پهلوى او نشست ، و رو به او كرد و شروع به سخن گفتن با وى نمود و مىگفت : فدايت شوم ! من از رفتار پدرم با او در شگفت بودم كه دربان آمد و گفت : موفّق ( برادر معتمد و رئيس ستاد او ) آمد ، و رسم موفّق چنين بود كه چون نزد پدرم مىآمد نخست دربانان و افسران ويژه مىآمدند ! و از جايگاه مخصوص پدرم تا در خانه به صف مىايستادند تا او مىآمد و مىرفت . ولى آن روز كه پدرم پيوسته رو به ابومحمّد داشت و با او گفتگو مىكرد ، چون چشمش به غلامان مخصوص موفّق افتاد ، به ابومحمّد گفت : خداوند مرا فداى شما