الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

122

مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى)

تعجّبم بيشتر از نوبت اوّل شد و نخواستم علّت آن را بپرسم ! مىگويد : چون جلوى خون را باز كردم ، خون سفيد مثل نمك بيرون آمد ، سپس گفت : « باز دار ! » بازداشتم ، گفت : در آن خانه بمان ! چون صبح شد ، به ناظر هزينه‌اش فرمود : سه اشرفى به من بدهد ، من آنها را گرفتم و نزد بختيشوع طبيب نصرانى رفتم و داستان را براى او بازگفتم ، گفت : من آنچه تو مىگويى نمىفهمم و در هيچ كجاى طبّ نخوانده‌ام و در هيچ كتابى نديده‌ام ، و در اين زمان كسى را داناتر به كتابهاى نصرانيت از فلان مرد فارسى سراغ ندارم ، نزد او برو ! مىگويد : من براى رفتن از بصره به اهواز قايقى كرايه كردم و از آنجا به شيراز به نزد آن رفيقم رفتم و ماجرا را به او باز گفتم ، مىگويد : او به من گفت : چند روزى به من مهلت بده ! چند روز مهلت دادم ، سپس نزد او آمدم و پاسخ خواستم . گفت : اين وضعى كه تو دربارهء آن مرد مىگويى كارى است كه حضرت مسيح در تمام عمر خود يك بار كرده است . « 1 » 24 - محمّدبن حجر ، طىّ نامه‌اى به ابومحمّد عليه السلام نوشت و از عبدالعزيزبن دُلف و يزيدبن عبداللَّه شكايت كرد ، امام عليه السلام در پاسخ نوشتند : « اما از عبدالعزيز نسبت به تو دفاع مىشود و اما يزيد ، براستى كه براى تو در پيشگاه خدا مقامى خواهد بو . » پس عبدالعزيز درگذشت ولى يزيد محمّدبن حجر را كشت . « 2 » 25 - يكى از شيعيان نقل مىكند كه ابومحمّد عليه السلام را به دست نحرير ( سرپرست باغ وحش ) سپردند و او نسبت به حضرت سخت گرفت و او

--> ( 1 ) - همان : 1 / 512 . ( 2 ) - همان .