الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

103

مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى)

ابومحمّد سلام دهم و پرده را كه برداشتم تا سرورم را ببينم ، او را نديدم ! عرض كردم : فدايت شوم ! سرورم چه شد ؟ فرمود : « عمه ! ما او را به خدا سپرديم همان طورى كه مادر موسى عليه السلام او را به خدا سپرد ! » حكيمه مىگويد : همين كه روز هفتم شد ، آمدم ، سلام دادم و نشستم ، فرمود : « پسرم را نزد من بياور ! سرورم را كه در پارچه‌اى پيچيده بود آوردم و او همان كارهايى را با او كرد كه روز اول انجام داده بود ، سپس زبانش را بر دهان او كرد ، گويى كه او شير و يا عسل از زبان او مىخورد ! سپس فرمود : « پسرم سخن بگو ! » فرمود : « گواهى مىدهم كه خدايى جز خداى يكتا نيست » و بر محمّد صلى الله عليه و آله و سلم و اميرالمؤمنين و بر امامان پاك ( صلوات اللَّه عليهم اجمعين ) درود و ثنا گفت تا اينكه به پدرش رسيد ، ايستاد ! سپس اين آيه را تلاوت كرد : « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ * وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ » « 1 » راوى ( موسىبن محمّد ) مىگويد : اين ماجرا را از عقبهء خادم پرسيدم ، گفت : حكيمه راست گفته است . « 2 » 8 - همو از محمّدبن عبداللَّه طهوى نقل كرده است ، مىگويد : پس از درگذشت ابومحمّد عليه السلام آهنگ حكميمه دختر محمّد عليه السلام را نمودم تا از او

--> ( 1 ) - قصص / 6 - 5 : ما مىخواهيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنها را پيشوايان قرار دهيم و آنها را وارثان زمين گردانيم و حكومتشان را در زمين پابرجا سازيم ، و به فرعون و هامان و لشكر يا نشان آنچه كه از آنها ( بنىاسرائيل ) بيم داشتند ، نشان دهيم . ( 2 ) - كمال‌الدّين : ص 424 .