الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

97

مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى)

كه جز عطسه و سرفه نمىشنيديم . در آن ميان كنيزى در حال گريه و ندبه بر ابوالحسن بيرون آمد ، ابومحمّد فرمود : « كسى آنجا نيست كه جلوى اين كنيز نادان را بگيرد ! » شيعيان به سوى او شتافتند و او وارد خانه شد ! سپس خدمتكار بيرون آمد و در مقابل ابومحمّد عليه السلام ايستاد و آن حضرت از جا بلند شد و جنازه را درآوردند و آن حضرت بيرون شد ، پياده مىرفت تا خيابان مقابل منزل موسىبن بغاء ، در حالى كه ابومحمّد عليه السلام پيش از آن كه نزد مردم بيايد و هنوز معتمد نيامده بود ، بر آن جنازه نماز خواند و آن‌گاه در خانه‌اى از خانه‌هاى آن حضرت دفن كردند ، هوا بر ابومحمّد عليه السلام بسيار گرم بود و مردم هم بين راه و در برگشتن از خيابان پس از نماز ، بر آن حضرت فشار آوردند ، از اين رو در بين راه به دكان بقالى رفت ديد آب‌پاشى كرده است ، سلام داد و اجازه خواست تا بنشيند ، او اجازه داد ، امام عليه السلام نشست و مردم اطراف او ايستادند ، در آن بين جوان خوش سيما و خوش لباسى سوار بر استر پيشانى سفيد ؛ روى زين يابوى سفيد ! از مركب پياده شد و از امام عليه السلام درخواست كرد كه سوار شود ، سوار شد تا به منزل رسيد فرود آمد و در همان شامگاه به حضور مردم به گونه‌اى درآمد كه هيچ كس از ميدان ديد ابوالحسن بدور نماند و با همان پيراهن چاك‌زده با شيعيان سخن گفت ، يكى گفت : آيا كسى از امامان را ديده بوديد كه در چنين حالتى جامه‌اش را چاك زده باشد ؟ ! امام عليه السلام در برابر آن كه چنين حرفى را زده بود ، ايستاد و فرمود : « اى نادان ! تو در اين باره چه مىدانى ، در حالى كه