الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

78

مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى)

مدينه فرستاد تا علي بن موسىبن جعفر عليه السلام را به خاطر مطلبى كه از او شنيده بود ، به سامرا بياورم ! همين كه وارد مدينه شدم مردم پس از اطلاع آه و ناله سر دادند و چنان بىتابى و شيونى كه هرگز نظير آن را نديده بودم و من شروع به آرامش و تسكين آنها كردم و سوگند ياد كردم كه به من هيچ گونه دستور ناپسندى نسبت به آن حضرت نداده‌اند . و خانهء آن حضرت را بازرسى كردم جز يك قرآن و كتاب دعا و نظاير اينها را نيافتم و آن حضرت را حركت دادم خود عهده‌دار خدمتش شدم و به نيكى با وى ، برخورد داشتم . در آن ميان كه من روزى از روزها خوابيده بودم و آسمان صاف و آفتاب برآمده بود ، ناگهان آن حضرت سوار بر مركب و لباسى كه مانع باران شود بر تن و دم اسبش را گره زده بود ، من از اين رفتار او تعجب كردم و پس از آن هوا خوش بود تا اين كه ابرى آمد و آسمان به شدت باريدن گرفت و باران به طور جدى بر ما فشار آورد ! امام عليه السلام نگاهى به من كرد و فرمود : « من به خوبى مىدانم كه تو آنچه را كه ديدى قبول نداشتى و گمان مىكردى كه من چيزى را مىدانم كه تو نمىدانى در حالى كه چنان نيست كه تو مىپندارى ! بلكه من در بيابان بزرگ شده‌ام و بادهايى را كه به دنبال خود باران دارد مىشناسم ؛ وقتى كه صبح شد و باد بدون وقفه وزيدن گرفت ، من بوى باران را از آن استشمام كردم و براى آن آماده شدم ! » . يحيى مىگويد : چون وارد مدينة السلام ( بغداد ) شدم ابتدا به سراغ اسحاق‌بن ابراهيم طاهرى رفتم ، به من گفت : اى يحيى ! اين مرد ( ام هادى ) فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است و متوكّل كسى است كه به خوبى مىدانى !