الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

60

مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى)

مىگويد : چون روزى از روزها فرا رسيد ، فتح‌بن خاقان به من گفت : اين مرد - يعنى متوكّل - صحبت از مالى كرد كه از قم مىآورند ، و مرا فرمان داده است تا در كمين باشم و چون آوردند به او خبر دهم ! به من بگو : از كدام راه مىآورند تا من از آن راه بروم ؟ من با شنيدن سخن فتح خدمت امام علي بن محمّد عليهما السلام رسيدم و با جمع زيادى از هواداران آن حضرت برخورد كردم لبخندى زد و به من فرمود : « ابوموسى ! جز خير چيزى نيست چرا نخستين پيامت را بازگو نمىكنى ؟ عرض كردم : سرورم ! ابهت شما اجازه نداد بگويم ! فرمود : « امشب آن مال مىرسد و آنها نمىتوانند دست بيابند تو امشب نزد ما باش ! » همين كه پاسى از شب گذشت و مشغول نماز شب شد ، ركعت نمازش را با سلام پايان داد و رو به من كرد و فرمود : « آن مرد آمد و آن مال نيز به همراه اوست ولى خدمتگذار مانع ورود وى شده است ، برو ؛ هر چه همراه دارد از او بگير ! » راوى مىگويد : بيرون شدم ديدم چمدانى همراه دارد كه آن مال در داخل آن است چمدان را گرفتم و خدمت امام عليه السلام آوردم ، فرمود : « آن نيم تنه‌اى كه زن قميه گفت : اندوختهء جدهء من است و به وى داد ، آن را بدهد ! » بيرون شدم و آن را به من داد نزد امام عليه السلام آوردم ، فرمود : « به او بگو : اين جبه‌اى است كه با آن نيم تنه عوض كرده‌اى اين را به جاى خودش برگردان ! » مىگويد : نزد وى رفتم و مطلب را به او گفتم ، او پس از شنيدن سخن من گفت : آرى دخترم از آن جامه خوشش آمد ، از اين رو من با اين جبه عوض كردم و مىروم آن را مىآورم . باز امام عليه السلام فرمود : « برو به آن مرد بگو : خداى تعالى آنچه را كه به سود و زيان ما است حفظ مىكند . آن جامه را از شانه ات درآور ! » پس