الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

89

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)

نمىشناسم ! « 1 » و چون به زندان رفتى ، بگو : هر كه را كه خواستى بيرون كنى ، من به اذن خدا بيرون كنم ! » صالح مىگويد : هارون مرا از طبرستان فراخواند ، گفت : موسى بن جعفر چه كرد ؟ شنيدم او نزد تو بود ؟ گفتم : من نمىدانم موسى بن جعفر كيست ، شما يا اميرالمؤمنين [ ! ] از من آشناتريد و جايگاه او را بهتر مىدانيد هارون گفت : او را به زندان ببريد ! به‌خدا كه من شبى نشسته بودم و زندانيان خوابيده بودند ناگهان ديدم امام عليه السلام مىفرمايد : « صالح ! » گفتم : لبيّك ! فرمود : « به اينجا آمده‌اى ؟ » گفتم : آرى سرورم . فرمود : « برخيز و بيرون شو ! دنبال من بيا ! » برخاستم و بيرون شدم ، همين كه مقدارى راه رفتيم فرمود : « يا صالح ! پادشاهى پادشاهى ماست كه از جانب خدا از باب كرامت آن را به ما مرحمت كرده است » . گفتم : سرورم ! از دست اين طاغوت كجا پنهان شوم ؟ فرمود : « در شهر خودت ، به همانجا برگرد كه هرگز دست او به تو نخواهد رسيد ! » . صالح مىگويد : به طبرستان برگشتم به‌خدا سوگند از من نه پرسيد و ندانستم كه مرا زندانى كرده است يا نه ! « 2 » 99 - از جمله ماجرايى است كه اصبغ بن موسى نقل كرده است ، مىگويد : مبالغى براى موسى بن جعفر عليهما السلام بردم ؛ مقدارى از خودم و مبلغى از برادرانم بود همين كه وارد مدينه شدم ، پول دوستانم را شمردم نود و نه دينار بود پس يك دينار از پول خودم برداشتم و آن را صد دينار كامل كردم خدمت آن حضرت رسيدم ، پول‌ها را جلوى آن حضرت گذاشتم يك دينار از بين صد دينار برداشت فرمود : « اين دينار تو است

--> ( 1 ) - بديهى است كه منظور شناخت ظاهرى شناسنامه‌اى نيست بلكه معرفت به حق امامت و مقام‌ولايت مورد نظر است - م . ( 2 ) - خرائج : ص 290 .