الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
86
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)
كاظم عليه السلام را بازداشت كرد ابويوسف و محمّد بن حسن دو همدم ابوحنيفه به سراغ او آمدند ، يكى از آنها به ديگرى گفت : ما يكى از دو وضعيت را داريم : يا تو برابر با او و يا همانند اويى ! در حضور آن حضرت نشستند ، پس مردى كه از جانب سندى بن شاهك موكّل او بود آمد و گفت : نوبت من تمام شده است ، من بايد برگردم اگر حاجتى به من دارى بفرما تا در وقتى كه نوبت من برسد براى شما انجام هم ! امام عليه السلام فرمود : « من حاجتى ندارم » . همين كه آن مرد بيرون رفت ، امام عليه السلام به ابويوسف و محمّد بن حسن فرمود : « چقدر شگفتآور است كه اين مرد از من مىخواهد حاجتى از حوايج خود را از او بخواهم درحالى كه او همين امشب مىميرد ! » . راوى مىگويد : ابويوسف و محمّد بن حسن پس از شنيدن سخن امام عليه السلام اشارهاى بهم كردند و برخاستند ، يكى به ديگرى گفت : ما آمديم تا از او از واجب و سنت بپرسيم ، او هماكنون از علم خود خبر داد ! سپس مردى را با او ( موكّل سندى ) فرستادند و به او گفتند : با وى برو و ببين كار امشب چه مىشود ؟ فردا خبرش را به ما بده ! آن مرد رفت در مسجد كنار درِ منزل او خوابيد همين كه صبح شد ، صداى عزايى را شنيد و ديد مردم به خانهء او وارد مىشوند . گفت : چه خبر است ؟ گفتند : فلانى امشب از دنيا رفته است ، فورى آن مرد نزد ابويوسف و محمّد برگشت و به آنها خبر داد . با آنها نزد امام عليه السلام آمدند ، گفتند : ما مىدانستيم كه شما علم حلال و حرام را داريد ، بفرماييد از كجا ماجراى اين مردى كه موكّل شما بود دانستيدكه او امشب مىميرد ؟ فرمود : « از همان راهى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم علم او را به على بن