الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
72
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)
هارون مرا امين دانسته است ! گفتم : در آن صورت من نهايت امانتدارى را خواهم كرد ! سندى گفت : موسى بن جعفر ( عليهما السلام ) را به من واگذارده است ، اينجاست ، من هم نگهبانى او را به تو وامىگذارم ؛ او را در خانهء مخوفى قرار ده ! من هم چندين قفل به در خانهاى كه او بود مىزدم و هر وقتى پى كارى مىرفتم زنم را جلوى آن در مىگذاشتم و مىگفتم : نبايد تا من برگردم آنجا را ترك كنى ! بشّار مىگويد : خداوند يكباره كينهء قلبى مرابه دوستى و محبّت او دگرگون ساخت ! مىگويد : روزى امام عليه السلام مرا طلبيد ، فرمود : « بشّار ! به زندان قنطره برو و هند بن حجّاج را بگو نزد من بيايد ! و بگو : ابوالحسن تو را به آمدن اينجا فرمان مىدهد ! او به تو پرخاش مىكند و تو را از نزد خود مىراند ! وقتى كه چنين كرد بگو : من گفتم و پيام او را رساندم ؛ اگر خواستى انجام بده و اگرنه انجام نده ! او را واگذار و برگرد ! » . بشّار مىگويد : به دستور امام عليه السلام عمل كردم درهارا مثل هميشه قفل كردم و زنم را جلوى در نشاندم و به سراغ زندان قنطره رفتم و برهند بن حجّاج وارد شدم ، به او گفتم : ابوالحسن تو را فرمان مىدهد كه نزد او به روى ! او سر من داد كشيد و مرا از خود راند ! به او گفتم : من پيام را رساندم تو خواستى انجام ده و اگر نخواستى انجام نده ! و برگشتم ؛ او را ترك كردم و خدمت ابوالحسن عليه السلام آمدم ديدم زنم جلوى در نشسته است و درها قفل ، و يكى پس ا زديگرى قفلها را باز كردم تا به او رسيدم و ماجرا را گفتم ، فرمود : « آرى » و براى من دعا كرد . برگشتم و نزد زنم آمدم ، پرسيدم ! آيا پس از من كسى آمد و از اين در وارد شد ؟ گفت : نه بهخدا سوگند ، من از در جدا نشدهام و تا شما آمدى قفلها را هم باز