الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

52

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)

كاظم عليه السلام بودم ، نشستنم خدمت ايشان به طول انجاميد ، فرمود : « دوست دارى امام صادق عليه السلام را ببينى ؟ » گفتم : به‌خدا سوگند كه دوست دارم ! فرمود : « برخيز ! وارد آن خانه شو ! » وارد خانه شدم ديدم امام صادق عليه السلام نشسته است . « 1 » 53 - از عبدالرّحمان خثعمى به نقل از امام كاظم عليه السلام آورده است ، مىفرمايد : « با پدرم به مقصد يكى از اموالش بيرون رفتيم همين كه وارد بيابان شديم پيرمردى با سر و صورت سفيد به پيشواز ما آمد . پدرم به‌خاطر او پياده شد ، من گوش مىدادم ، او مىگفت : فدايت شوم ! سپس نشستيم ، گفتگوى طولانى كردند . سپس پيرمرد بلند شد و برگشت و پدرم كارى نكرد از جا برخاست ، پشت سرِ پيرمرد نگاه مىكرد تا از نظرش ناپديد شد . از پدرم پرسيدم : اين پيرمرد كه بود ، من چيزهايى از شما شنيدم به او مىگفتى كه به كسى نگفته بودى ؟ فرمود : او پدرم بود » . « 2 » 54 - همو از معتب نقل كرده است ، مىگويد : به من خبر دادند كه امام كاظم عليه السلام به نظر مىرسد پسرى ندارد ، روزى اسحاق و محمّد برادران آن حضرت درحالى وارد شدند كه امام عليه السلام به زبان غيرعربى صحبت مىكرد ، در آن بين غلامى سقلابى آمد با او به زبان خودش حرف زد ، او رفت پس از او پسرش على عليه السلام را آورد و به برادرانش فرمود : « اين پسرم علىّ است » آنها يكى پس از ديگرى او را در آغوش گرفتند و بوسيدند ، سپس آن غلام به زبان خودش سخن گفت ، غلام او را برداشت و برد . ابراهيم را آورد ، فرمود : « اين پسرم ابراهيم است » بعد با او سخنى گفت و

--> ( 1 ) - بصائر الدّرجات : ص 276 . ( 2 ) - همان : ص 282 .