الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
29
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)
در فلان روز خدمت امام عليه السلام فرستادم ! « 1 » 25 - از خالد حرانى نقل كرده است ، مىگويد : به خدمت امام كاظم عليه السلام رسيدم او داخل حياط منزل . . . « 2 » 26 - از اسحاق بن عمّار نقل كره است ، مىگويد : از امام كاظم عليه السلام شنيدم كه خبر مرگ خود را مىدهد ! با خود گفتم : او مىداند كه فردى از شيعيانش چه وقت مىميرد ! بمانند شخص خشمناكى به سمت من نگاه كرد و گفت : اى اسحاق ! رشيد هجرى از مستضعفان بود ولى علم منايا و بلايا داشت ، حجّت خدا كه سزاوارتر به دانستن اين چيزهاست . سپس فرمود : « اى اسحاق ! هر كار مىخواهى بكنى بكن كه عمرت گذشته است و تا دو سال ديگر مىميرى برادر و خانوادهات ديرى نمىپايد كه ميانشان اختلاف مىافتد و به يكديگر خيانت مىكنند » . اسحاق مىگويد : عرض كردم : از آنچه در دلم افتاد استغفار مىكنم . سيف مىگويد : طولى نكشيد كه اسحاق از دنيا رفت و چند وقتى گذشت فرزندان عمّار ورشكست شدند و با مال ديگران زندگى مىكردند . « 3 » 27 - همو از ابراهيم بن عبدالحميد نقل كرده است . . . « 4 » 28 - از على بن ابى حمزه نقل كرده است ، مىگويد : خدمت امام كاظم عليه السلام بودم ناگهان مردى از اهل رى به نام جندب آمد ، سلام داد و نشست ، امام عليه السلام از او پرسيد و او سؤال امام را نيكو شمرد ، پرسيد :
--> ( 1 ) - دلايل الامامة : ص 158 . ( 2 ) - همان : ص 159 . اين حديث در بخش علم امام به شمارهء ( 4 ) گذشت - م . ( 3 ) - همان : ص 160 . ( 4 ) - همان : ص 161 . اين حديث با اندك تفاوت لفظى مثل شمارهء ( 10 ) بود - م .