الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

77

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)

با خود گفتم : اين جوان از ابدال است ؛ دو مرتبه راز مرا به زبان آورد ، همين كه به « رمال » رسيديم ، ناگهان ديدم آن جوان كنار چاهى ايستاده و مشك كوچكى در دست دارد مىخواهد آب بردارد ، مشك از دستش به داخل چاه افتاد و من همچنان به سمت او نگاه مىكردم ، ديدم گوشهء چشمى به سمت آسمان كرد ، شنيدم كه مىگفت : « خدايا ! هرگاه تشنه شوم تو آب آشاميدنى منى و چون گرسنه شوم تو قوت و غذاى منى خدايا ! آقاى من ! من كسى جز تو ندارم ، مشك آبم را از من نگير ! » . شقيق مىگويد : به‌خدا سوگند كه ديدم آب چاه بالا آمد و او دستش را دراز كرد و مشك را برداشت و پر آب كرد و وضو گرفت و چهار ركعت نماز خواند سپس رو به سمت توده‌اى از شن‌ها رفت ، شروع كرد با دست شن‌ها را برمىداشت و داخل مشك مىريخت و تكان مىداد و مىنوشيد ! جلو رفتم و سلام دادم ، جواب سلام مرا داد و گفتم : از آنچه خداوند به شما لطف كرده است به من هم بخوران ! فرمود : « شقيق ! نعمت‌هاى ظاهرى و باطنى خدا بر ما بىنهايت است پس به پروردگارت خوش‌گمان باش ! » سپس مشك را به من داد و من هم آشاميدم ، ديدم آرد نرم آميخته به شكر است به خدا سوگند كه هرگز لذيذتر و گواراتر و خوش بوتر از آن نياشاميده بودم ، هم سير شدم و هم سيراب . چند روزى نه ميلى به غذا داشتم و نه به آشاميدنى ! و ديگر او را نديدم تا واردمكه شديم شبى كنار « قبّة الشّراب » در دل شب او را ديدم كه با خشوع و گريه و ناله نماز مىخواند و همچنان بود تا شب گذشت . همين كه فجر طلوع كرد در جاى نمازش نشست ، خدا را تسبيح مىگفت ، سپس بلند شد نماز صبح را خواند هفت دور اطراف خانه طواف