الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

39

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)

كمتر و يا بيشتر ، اجاره مىدهم ؟ فرمود : « اشكالى ندارد » . پسرش اسماعيل گفت : پدر ! به خاطرتان نمانده است ! فرمود : « پسرم ! آيا امر ما اين‌طور نيست كه با كشاورزانمان رفتار مىكنيم ؟ بيشتر اوقات مىگويم : با من باش تو عمل نمىكنى ! » اسماعيل با شنيدن سخنان امام از جا بلند شد و بيرون رفت . گفتم : فدايت شوم ! چرا اسماعيل ملازم شما نباشد درصورتىكه شما امور را پس از خود به او واگذاشته‌ايد همان‌طورى كه پس از پدرت به شما واگذار شد ؟ فرمود : « فيض ! اسماعيل آن طورى كه من نسبت به پدرم بودم او با من نيست . » گفتم : فدايت شوم ! ما ترديد نداشتيم كه مردم پس از شما بر او ازدحام مىكنند ، در صورتى كه شما دربارهء او فرموديد آنچه را كه فرموديد ، بنابراين - از خداوند سلامتى شمارا مسألت دارم - اگر پيشامدى ترسناك اتّفاق بيفتد به چه كسى مراجعه كنم ؟ مىگويد : امام عليه السلام چيزى نگفت ، زانوهايش را بوسيدم و گفتم : سرورم ! رحم كن ، موضوع آتش دوزخ است ، به خدا كه اگر آرزو كنم پيش از شما بميرم باكى ندارم ولى من مىترسم بعد از شما بمانم . فرمود : « آرام باش ! » آنگاه به طرف پرده‌اى كه در خانه بود رفت و آن را بالا زد و وارد شد ، پس از اندكى درنگ ، فرياد زد : « فيض ! وارد شو ! » من وارد شدم ديدم در جاى نمازى است كه آنجا نماز مىخواند ، از قبله منحرف شد ، مقابلش نشستم پس ابوالحسن ( امام كاظم ) عليه السلام وارد شد ؛ آن روز پنج ساله بود ، در دستش تازيانه‌اى است ، او را روى زانويش نشاند ، فرمود : « پدر و مادرم به فدايت ! اين تازيانه در دست تو چيست ؟ گفت : به بردارم على برخورد كردم اين تازيانه دست او بود و با آن چهارپايان را مىزد ، از