الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
63
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى)
همسرش او را اين ساعت و آن ساعت مىكرد تا اين كه زنش و همان پسرش و خانوادهء آن دختر بر وى اصرار كردند و چون چارهاى نديد با خدا استخاره كرد ، ( الهام شد ) شايد خواب از طرف شيطان بود و فرزند را نزد همسرش فرستاد و شب ورود وى نزد همسر به نماز ايستاد و دعا مىكرد و منتظر بود كه بر سر پسرش چه مىآيد تا صبح شد وقتى كه او را در بهترين حال ديد ، حمد و سپاس خدا را گفت . و چون شب شد باز همان شخص به خواب وى آمد و به وى گفت : خداى عزّوجلّ از پسر تو بلا را دفع كرد و به خاطر كارى كه نسبت به فقير كرده بود اجل او را به فراموشى سپرد ، چون صبح شد به سراغ پسرش رفت و گفت : پسرم ! آيا تو در شب زفاف با همسرت نسبت به مستمند كارى كرده بودى ؟ پسر گفت : از اين سؤال چه هدفى داريد ؟ پدر گفت : به من بگو ! او خجالت كشيد و پدر اصرار ورزيد و گفت : بايد هر چه هست بگويى ! پسر گفت : آرى ، همين كه ما از مهمانى مردم فارغ شديم ، مقدار زيادى غذا مانده بود ، همسرم را نزد من آوردند همين كه با او خلوت كردم و نزديك به او شدم گدايى در خانه آمد و گفت : اى اهل منزل ! از آنچه خدا روزى شما كرده است به ما هم بدهيد ، من برخاستم و با دست خودم غذا را برداشتم و نزد او رفتم و غذا را نزديك او بردم و گفتم : بخور ! خورد تا سير شد . گفتم : زن و بچه دارى ؟ گفت : آرى . گفتم : هر چه مىخواهى از اينها براى ايشان ببر ! هر چه توانست با خود برد ، او رفت و من هم برگشتم به سراغ خانوادهام آمدم ! پدر خدا را سپاس گفت و ماجرا ( ى