الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

63

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى)

ترس عجيبى فراگرفت تا اينكه براى مردى از اصحاب ما ( شيعه ) از اهل مكّه نقل كردم ، او گفت : از من مىشنوى ؟ گفتم : آرى . گفت : آن مرد را كه مقابل حجرالأسود مىنشيند خوب نگاه كن ، اطرافش مردم جمع شده‌اند ، او جعفر بن محمّد بن علىّ بن حسين عليهم السلام است ، نزد او برو و اين ماجرا را به او بگو ! بين به تو چه مىگويد ؟ مطابق همان عمل كن ! آن مرد مىگويد : پيش آن حضرت رفتم ، گفتم : خدا شما را مشمول رحمت خود گرداند ! من مردى از اهل جزيره‌ام ، همراه من كنيزى است كه آن را نذر بيت‌اللَّه كرده‌ام بابت تعهدّى كه داشتم او را آورده‌ام و اين را براى پرده‌داران كعبه گفتم به هيچ كدام نگفتم مگر اينكه گفت : آن را براى من بياور ! البتّه خدا نذر تو را قبول كرده است ! از اين رو مرا ترس عجيبى فراگرفت ! ؟ امام عليه السلام پس از شنيدن سخنان من ، فرمود : « اى بندهء خدا ! اين خانه نه مىخورد و نه مىآشامد ، بنابراين كنيزت را به فروش و جستجو كن و ببين از مردم ديارت كسى به زيارت اين خانه آمده است ، از ميان آنها كسى ناتوان از مخارج خود شده ، به او بده تا بتواند به شهر و ديار خود برگردد ! » آن مرد مىگويد : با شنيدن سخن امام عليه السلام همان كار را كردم ، سپس آمدم ؛ به هيچ كدام از پرده‌داران برخورد نكردم مگر پرسيد كنيز را چه كردى ؟ من در پاسخ ايشان فرمودهء امام باقر عليه السلام را براى ايشان نقل كردم ، گفتند : او دروغگوى نادان است ، نمىداند چه مىگويد ! بعدها گفته‌هاى آنها را براى امام نقل كردم ، فرمود : « اكنون كه حرف آنها را براى من نقل كردى ، پيام مرا به آنها برسان ! » گفتم : آرى