الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

117

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى)

هستم ! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : به من بر خلاف آنچه تو دربارهء خودت مىگويى خبر دادند ! گفتند : براى تو خانه و فرش و وسايل تهيه نموده‌اند ، تو را بر دختر زيباى خوشبويى وارد كرده‌اند و پاسى از شب گذشته آمده‌اى ؛ نه به او نگاه كرده‌اى و نه با او حرف زده‌اى و نه به او نزديك شده اى ! چه حيله‌اى در كارت است ؟ جويبر گفت : يا رسول اللَّه ! من وارد خانهء بزرگى شدم و فرش و وسايل و دختر زيباى خوشبويى را مشاهده كردم به ياد وضع خودم افتادم كه غريب ، نيازمند و پستى بودم و آن وضع لباسم كه با غريبان و مستمندان بودم ! درنتيجه دوست داشتم كه در برابر اين لطفى كه خدا به من فرموده است ، او را شكرگزارى كنم و به حقيقت شكر به او تقرّب جويم . اين بود كه گوشهء خانه رفتم و همچنان به نماز و تلاوت قرآن و ركوع و سجود پرداختم تا خدا را شكر گذارم كه صداى اذان را شنيدم به مسجد رفتم و چون صبح كردم تصميم گرفتم روزه‌دار باشم از اين رو سه روز و شب را چنين كردم . و اين كار را در برابر آنچه خدا مرحمت كرده است ناچيز ديدم ولى به زودى همين امشب اگر خدا بخواهد او را ( ذلفاء ) و ايشان را راضى خواهم كرد . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پس از شنيدن پاسخ جويبر به دنبال زياد فرستاد ، او آمد ، گفته‌هاى جويبر را به اطلاع او رساند ، آنها خوشحال شدند . امام عليه السلام فرمود : پس جويبر به آنچه گفته بود وفا كرد . بعدها رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم راهى غزوه‌اى شد ، جويبر هم همراه او بود در آن جنگ جويبر به شهادت رسيد ، خدايش بيامرزد ! و در ميان انصار كسى پس از جويبر