الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

115

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى)

كسى را فرستاد به جويبر رسيد و او را برگرداند . زياد گفت : جويبر ! مرحبا به تو ! آرام بگير تا من نزد شما بيايم ! سپس زياد خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رسيد و عرض كرد : پدر و مادرم به فدايت ! جويبر پيام شما را رساند و گفت كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمايد : دخترت ذلفاء را به جويبر تزويج كن ! من با او نرم صبحت نكردم و اكنون كه به ديدار شما نائل شده‌ام ، مىگويم ما جز با هم‌طرازان خودمان از انصار تزويج نمىكنيم . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : زياد ! جويبر يك مؤمن است و مرد مؤمن همتاى زن با ايمان و مرد مسلمان هم‌طراز زن مسلمان است ، اى زياد ! دخترت را به همسرى او درآور و رونگردان ! زياد به خانه‌اش برگشت و سراغ دخترش رفت و آنچه از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيده بود به او گفت . دخترش گفت : تو اگر نافرمانى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را بكنى كافر شده‌اى ، بنابراين مرا به همسرى جويبر درآور ! زياد از خانه درآمد دست جويبر را گرفت واو را نزد قوم و قبيله‌اش آورد و دخترش را به سنت خدا و رسولش صلى الله عليه و آله و سلم به همسرى او درآورد و مهريّه جويبر را ضمانت كرد . فرمود : زياد خود جهيزيه تهيه كرد و همه چيز را كه آماده كردند به دنبال جويبر فرستاد ، گفتند : منزلى دارى كه همسرت را به نزد تو بياوريم ؟ گفت : به خدا كه من منزلى ندارم . امام عليه السلام فرمود : پس او را آماده كردند و خانه‌اى هم براى او تهيه كردند و فرش و وسايل خانه را فراهم كردند و جويبر را دو جامه پوشاندند و ذلفاء را به خانه‌اش بردندو جويبر را پاسى از شب گذشته و با تأخير بر او وارد كردند ، همين كه چشمش به خانه و وسايل و بوى خوش افتاد رفت گوشهء اتاق و همچنان قرآن تلاوت مىكرد و به ركوع و سجده مىرفت تا صبح