الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

42

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى)

مىشود ؛ به آن ( آب ) حيات مىگويند . دو نفرى ( موسى با دوستش ) رفتند تا به سنگ بزرگى رسيدند ، پس دوست موسى رفت تا ماهى را داخل آن چشمه بشويد ، ماهى در دست او تكان خورد ، به حدى كه دست او را خراشاند و در رفت و دوست موسى آن را فراموش كرد ، همين كه وقت تعيين شده از طرف موسى سپرى شد ، موسى گفت : « قالَ لِفَتاهُ آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً » . « 1 » هم‌سفرش به او گفت : « قالَ أَ رَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنا . . . قَصَصاً » « 2 » وقتى كه آمدند ، ماهى را يافتند در حالى كه داخل دريا به راه افتاده بود ، هر دو دنبال او رفتند تا به صاحبشان ( خضر ) در جزيره‌اى از جزاير دريا رسيدند در حالى كه تكيه داده يا نشسته بود با عبايى كه بر دوش داشت ، موسى به او سلام داد او در سرزمينى كه سلامى آنجا نشنيده نبود تعجب كرد و گفت : تو كيستى ؟ جواب داد : من موسايم . گفت : تو موسىبن عمرانى كه خدا به نوعى با وى سخن گفت ؟ گفت : آرى . پرسيد : چه حاجتى دارى ؟ موسى گفت : دنبال شما مىآيم تا از آن‌چه آموخته‌اى مايهء صلاح و رشدى به من تعليم دهى ! گفت : تو در پى كارى برآمده‌اى كه تاب آن را ندارى و مرا هم به كارى

--> ( 1 ) - كهف / 62 : به هم سفرش گفت : غذاى ما را بياور كه ما از اين سفر خسته شده‌ايم ! ( 2 ) - همان / 63 و 64 : گفت : به خاطر دارى هنگامى كه ما كنار آن صخره پناه برديم فراموش كردم جريان ماهى را بازگو كنم ، شيطان بود كه از خاطرم برد ما به طور عجيبى راه خود را در دريا پيش گرفت ! موسى گفت : اين همان چيزى است كه مىخواستيم ، آنها از همان راه برگشتند در حال پىجويى !