الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

509

مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)

يكتا بود با اين همه او را دشمن داشتند ، آيا تو مايلى كه جانشين او باشى و ما تو را بر اين امر بگماريم ؟ ! فرمود : « هرگز ! به خدا سوگند كه چنين نخواهد شد » سپس به عبيداللَّه فرمود : « من تو را مىبينم كه امروز يا فردا كشته مىشوى ! بدان كه شيطان دنيا را براى تو زينت كرده و تو را فريب داده است تا تو را در حالى كه روغن معطر به خود ماليده‌اى تا زنان شام تو را ببينند ، تو را بر زمين افكنده و كشته به روى صورت بر خاك خواهد انداخت ! » راوى مىگويد : به خدا سوگند كه جز همان روز يا فرداى آن روز نبود كه جنگى اتفاق افتاد و عبيداللَّه بن عمر در جمع سربازان سبز پوش با پرچم چند رنگ در آمد كه چهارهزار نفر با جامه‌هاى سبز بودند و حسن عليه السلام نگاهى كرد ديد مردى سر روى پيكر كشته‌اى نهاده و سرنيزه‌اش را در چشم او فرو برده است و اسب خودش را به پاى او بسته است . پس حسن عليه السلام به كسى كه همراهش بود فرمود : ببينيد : اين پيكر كيست ؟ ناكهان آن مردى از قبيلهء همدان بود و آن كشته عبيداللَّه بن عمربن خطاب كه او را كشته بود و سرش را روى پيكر او نهاده و تا صبح خوابيده بود و سپس لباس او را به غارت برد . پس امام عليه السلام از آن مرد پرسيد كه كيست ؟ گفت : مردى از قبيلهء همدان است كه عبيداللَّه را كشته است پس خدا را سپاس گفت و افزود كه ما اين قوم را در اختيار گرفتيم تا آنجا كه ناگزير ساختنم تا به اردوگاهشان برگردند ! » در مورد قاتل اختلاف است ؛ قبيله همدان گفته‌اند : هانى بن خطاب او