الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
483
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)
تو هستى و نامهنگارى باعلى ، همچون دباغى كه كرمهاى پوست را به نرمى بكند ! مداينى از زيدبن اسلم نقل كرده ، مىگويد : مردى در مدينه بر حسن عليه السلام وارد شد در حالى كه آن حضرت نامهاى در دست داشت ، آن مرد پرسيد : آن كاغذ چيست ؟ فرمود : اين نامهء معاويه است كه در آن به چيزهايى مرا تهديد مىكند ! آن مرد گفت : البته تو در نيمهء راهى ، پس چه مىكنى ؟ فرمود : آرى ، ولى من از آن بيم دارم كه روز رستاخيز هفتادهزار و يا هشتادهزار نفر بيايند كه خون از رگهاى گردنشان فواره بزند و همهء آنها از خداوند درخواست كنند كه چرا خونشان را ريختند ! ابوالحسن مىگويد : حصينبن منذر رقاشى همواره مىگفت : به خدا سوگند كه معاويه به هيچ يك از تعهداتى كه به حسن عليه السلام داده بود ، وفا نكرد : حجر و ياران حجر را كشت ، و براى پسرش يزيد از مردم بيعت گرفت و حسن عليه السلام را مسموم كرد . مداينى از قول ابوالطفيل نقل كرده ، مىگويد : حسن عليه السلام به غلامش گفت : آيا تو معاويةبن خديج را مىشناسى ؟ گفت : آرى . فرمود : هر گاه او را ديدى به من اطلاع بده ! پس غلام او را در بيرون سراى عمروبن حريث ديد ، خدمت امام عرض كرد : او اين جاست ! پس او را صدا زد و به او فرمود : تو على را نزد پسر هند جگر خواره دشنام دادى ؟ ! بدان ، به خدا سوگند كه اگر