الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

470

مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)

دواتى خواست تا چيزى به او بنويسد ، ولى پيش از آن كه چيزى بنويسد ، چشمش را خواب ربود ، پس در عالم خواب پيامبر صلى الله عليه و آله را ديد ، گويا به وى فرمود : يا حسن ! آيا به مخلوق نامه مىنويسى و از او حاجتت را مىخواهى درحالى كه از پروردگار درخواست نمىكنى ؟ ! عرض كرد : يا رسول‌اللَّه ! چه كنم درحالى كه بدهى زيادى دارم ؟ ! فرمود : بگو : خداوندا من از تو درخواست مىكنم هر چيزى را كه در توان خودم نيست و من چاره‌اى از آن ندارم و دستم به او نمىرسد ، و به دلم خطور نمىكند و آرزويم از آن نارساست و بر زبانم جارى نمىشود ؛ آن يقينى را كه به برخى از مخلوقين اول و آخرت مرحمت كرده‌اى ، مگر اين كه آن را به من نيز مرحمت كنى اى بخشنده‌ترين بخشايندگان ! حسن عليه السلام مىگويد : « من از خواب بيدار شدم و دعا را به‌خاطر داشتم و آن را مىخواندم ، پس ديرى نپاييد كه معاويه مرا ياد كرده بود ، گفته بودند : او امسال نيامده است ، پس دستور داده بود دويست‌هزار درهم براى من فرستادند » ابن‌عساكر مىگويد : اين داستان با اسناد به دست من رسيده ، بلكه كامل‌تر از اين با اين تفاوت كه در آن‌جا از رفتن حسن عليه السلام به نزد معاويه ذكرى نشده است ! « 1 » 44 - و همو از ابومنذر هشام‌بن محمد از قول پدرش نقل كرده ، مىگويد : حسن‌بن على عليهما السلام در تنگنا قرار گرفت ، درحالى كه همه‌ساله صدهزار درهم به او داده مىشد ، و معاويه در يكى از سال‌ها آن مبلغ را نپرداخت ، از اين‌رو او سخت در مضيقه قرار گرفت . مىگويد : پس قلم و كاغذى خواستم تا به معاويه بنويسم و شرح

--> ( 1 ) - شرح حال امام حسن : ص 9 .