الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
256
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)
داشتم چيزى جز محبت به حسن و حسين از تو نديدم . مىگويد : ابوهريره با شنيدن اين سخن مروان ، خودش را جمع كرد و نشست و گفت : من شاهد بودم با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بيرون آمديم تا در يكى از جادهها قرار گرفتيم ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم صداى حسن و حسين را شنيد كه داشتند گريه مىكردند در حالى كه همراه مادرشان بودند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با شنيدن صداى ايشان به سرعت حركت كرد تا خودش را به آنها رساند و من شنيدم كه مىفرمود : چه شده به پسرانم ؟ فاطمه عرض كردند : تشنهاند ! مىگويد : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به سمت مشك كوچك آب رفت كه از آن وضو مىگرفت ، و هميشه آب داشت و آن روز آب كمياب بود و همهء مردم آب مىخواستند . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم صدا زد : آيا كسى از شما آب بهمراه دارد ؟ كسى از مردم نماند مگر اينكه دستش را دراز كرد و در مشك كوچك ، آب مىجست ولى هيچ كس حتى قطرهاى آب پيدا نكرد . پس رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به دخترش فرمود : يكى از آنها را به من بده ! فاطمه از زير چادرش او را داد و ما موقع دادن حسن سفيدى بازوان حسن و يا حسين را ديديم پيامبر او را گرفت و به سينه چسبانيد ، و او سعى مىكرد كه ساكت كند پس زبان خودش را در آورد و حسن شروع به مكيدن كرد تا آرام گرفت و ساكت شد و ديگر صداى گريهء او را نشنيدم ولى آن ديگرى مىگريست ، فرمود : او را به من بدهيد ! پس فاطمه عليها السلام او را به پدرش داد و با او نيز همان رفتار را كرد تا خاموش شد و ديگر من صداى آنها را نشنيدم ، سپس فرمود : حركت كنيد ! از راست و چپ ما شترهايمان را پيموديم تا او را در ميانهء راه ديديم !