الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
237
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)
در خانهء فاطمه آمديم ، پس سه مرتبه حسن را صدا زد كسى جواب نداد پس برگشت تا در خانه عايشه آمد ، و آنجا نشست و من هم با او نشستم . پس حسن آمد در حالى كه گلوبندى به گردن داشت . مىگويد : من گمان كردم كه مادرش او را نگاه داشته بود تا گلوبند را به گردن او بيندازد ! پس رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اين چنين دستش را به سمت حسن دراز كرد و او را در بغل گرفت و گفت : « خداوندا من او را دوست دارم ، تو هم او و دوستداران او را دوست بدار ! » . « 1 » 40 - و باز از ابوهريره نقل كرده ، مىگويد : هيچ وقت حسن بن على را نديدم مگر اينكه از چشمانم اشك شوق مىريختم ! توضيح اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از خانه بيرون شد و مرا در مسجد يافت و دست مرا گرفت و به من تكيه داد ، سپس با او رفتم تا به بازار بنى قينقاع رسيديم ، پس حرفى با من نزد و دورى زد و نگاهى كرد و برگشت و من هم با او برگشتم ، پس داخل مسجد نشست و زانوهايش را در بغل گرفت ، سپس گفت : اين بچه را بگو نزد من بيايد ! پس حسن آمد در حالى كه مىدويد تا در دامن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قرار گرفت . پس دست خودش را داخل محاسن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برد ، و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دهان خودش را باز مىكرد و دهان او را داخل دهان خود مىنمود و سه بار گفت :
--> ( 1 ) - شرح حال امام حسن عليه السلام : ص 47 .