الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

197

مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)

حسين عليهما السلام در باغ ابو دحداح خوابيده‌اند ! پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با شنيدن خبر ، فورى در همان لحظه به آن باغ شتافت و من هم در خدمت آن حضرت بودم تا اينكه وارد باغ شديم ديديم هر دو خواب رفته‌اند ، دست به گردن يكديگر و مارى بزرگ در دهانش يك دسته ريحان دارد و با آن به صورت آن دو باد مىزند ! همين كه آن مار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را ديد ، آن چه در دهانش بود انداخت و عرض كرد : اى رسول خدا ! درود بر شما من مار نيستم بلكه فرشته‌اى از فرشتگان مقرّب خدا هستم كه يك چشم بر هم زدن از ياد پروردگارم غافل شدم ، پس مورد خشم پروردگار قرار گرفتم و خداوند مرا به شكل مار بزرگى مسخ كرد ، چنان كه ملاحظه مىفرماييد ، مرا از آسمان به زمين راند و از سالهاى زيادى من سراغ كسى بودم كه در نزد خدا كرامتى داشته باشد تا درخواست كنم شفاعت مرا نزد پروردگارم بكند ، شايد خداوند مرا ببخشد و دوباره برگردم به حال اول ، فرشته شوم كه او به هر كارى تواناست . سلمان مىگويد : پس پيامبر روى زانو نشست ، آنها را مىبوسيد تا بيدار شدند و روى زانوهاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نشستند . پس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به ايشان فرمود : پسران من ! نگاه كنيد اين فرشته‌اى از فرشتگان مقرّب خدا بوده ، يك چشم بر هم زدن از ياد پروردگارش غفلت كرده است پس خداوند او را به اين وضع در آورده است من به وسيلهء شما در پيشگاه خداى تعالى درخواست شفاعت او را دارم و شما از او شفاعت كنيد ! پس حسن و حسين عليهما السلام از جا جستند و وضوى كاملى گرفتند و دو ركعت نماز خواندند و عرض كردند : پروردگارا به حق جد بزرگوارِ ما ؛ حبيب شما محمد مصطفى و به حق پدر ما على مرتضى و به حق